اشعار کرامت

شفیعه صغری

دلا اگر بهمی از غشاوه های ذمائم

ویا بهم وغمی ز ارتکاب ذنب وجرائم

ویا که خائفی از آنکه در دم مردن

نباشدت به دل ایمان مستقری وقائم

مباش دل غم وخرم همی نشین به زمین

که پاس حرمت آن را گرفته اند اعاظم

زمین قم که عجب تربتی  است خاک شریفش

در او دفین شده از امر حق شفیعه صغری

صاحب اعزاز وفر ورشته دار کرائم

هر که تواند زند به دامن او چنگ

رهد ز ابحار هم ومحنت متلاطم

آیه الله العظمی اراکی

 

ناموس خدا

ای دختر عقل وخواهر دین

وی گوهر درج عز وتمکین

عصمت شده پای بند مویت

ای علم وعمل مقیم کویت

ای میوه شاخسار توحید

همشیره ماه ودخت خورشید

اندر حرم تو عقل مات است

زین خاک که چشمه حیات است

این ماه منیر ومهر تابان

عکسی بود از قم وخراسان

هر کس به درت به یک امیدی

محتاج تر از همه "وحیدی" است

آیه الله العظمی وحیدی خراسانی



قم، قبّه‌ای تابان در آسمان چهارم است.
قم، خاکش قدسی است.

قم، آشیانه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.
قم، پناهگاه فاطمیان است.

قم، دارالسلام و قدمگاه جبرئیل امین است.
قم، سرچشمه جوشان معارف اسلامی است.

قم، قطعه‌ای از بیت المقدس است.
قم، حرم اهل بیت علیهم السلام است.
 

بى قرار آسوده

در حالى مى روم كه نيمى از دلم راكنارت جا نهاده ام و سنگينى كوله بار گناهان دوشها راخميده و روى مسافت نفسم را به شماره انداخته است .

اى بانو! چقدر زندگى با تو زيبااست آندم كه صورت بر ضريح مباركت مى گذارم و با مرواريدهاى غلتان اشك آن رامى شويم. اصلاً زندگى معناى ديگرى مى گيرد درجوارت. غم واندوه، ديگر جايى ندارد و شادى همچون لباسى سراپاى وجود رامى پوشاند. اشكى هم اگرباشد و آهى كه هست، مرهمى است بر دردهاى ناعلاج. مرهمى است بر كهنه زخم قلبها.

هجران گل نرگس، جراحتى عظيم بر دلهامان نهاده، وآتشى در قلبهايمان بر افروخته كه فقط بازلال اشك خاموش مى شود. اشكى كه از همين آتش دل نشأت گرفته و آبراهى بر گونه ها گشوده است .

آرى! زندگى! آسمان زندگى در صحن و سرايت، آبى تر از هميشه موج مى زند و اين موسيقى اذان است كه آرامبخش روح افسرده و خسته است. خوشا به حال كبوتران سبكبالى كه هنگام بيقرارى به طواف گنبدت مى روند وپس از آن آرام برگلدسته ها مى آسايند.

بارها به حال آنها و حال كبوتران مهاجر غبطه خورده ام كه نتوانسته ام بيقرارى رادر پرواز به تصوير بكشم .

اى بانوى پاكيها! آندم كه دنيا همچون قفسى، سينه ام را مى فشارد و غل و زنجير محبت پايم را سخت در خاك فرو مى برد، دعايم كن پر پرواز مرا تا بيكران ها ببرد و دمى آسوده باشم ."مريم صداقت"

 

معصومه …

معصومه تفسير معصوميت است كه روزگارى در مدينه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسير بلند تبعيت است از ولايت .

معصومه نگاه سبزى است كه از معصوميت سرچشمه مى گيرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسيدن .

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن .

معصومه فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگين ايران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد .

معصومه ضريت بالاى ارادت به ولايت است، معصومه، قصه بلند مدينه تامشهد است .

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهايى است، معصومه فانى فى الله است.

 

همسایه (نذر حضرت فاطمه معصومه(س)

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی ام تویی

تنها دلیل این که من اینجایی ام تویی

 

هر شب دلم قدم به قدم می کشد مرا

بی اختیار سمت حرم می کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل می کند آدم کنار تو

 

حالی نگفتنی به دلم دست می دهد

درهر نماز مسجد اعظم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

 

در این حریم ،سینه زدن چیز دیگری است

زیباتر است ماه محرم کنارتو

ما باتو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

 

ما در کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

زیباترین خاطره هامان نگفتنی است

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی است

 

باران میان مر مر آیینه دیدنی است

این صحنه در برابر آیینه دیدنی است

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

 

خوشبخت قوم وطایفه ما مردم قمیم

جارو کشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

 

من روی حرفهای خود اصرار می کنم

در مثنوی ودر غزل اقرار می کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

آیینه ایم ومحو تماشا نشسته ایم

 

اینجا کویر داغ ونمکزار شور نیست

ما روبه روی پهنه دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

 

بوی مدینه می وزد از شهر ما بیا

ما درجوار حضرت زهرا(س) نشسته ایم

ازما به جزبدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

 

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم

"سید حمید رضا برقعی"

 

باغ بهشت

به ديوار و در اين بيت توحيد             فروغ عترت و قرآن توان ديد

بود اين بارگاه خلد آذين                   حريم دخت هفتم خسرو دين

مزار حضرت معصومه اينجاست         رضا را خواهر مظلومه اينجاست

چو اينجا شد چراغ عشق روشن         به دلها اين حرم شد پرتو افكن

بُوَد اين درگه از ابواب رحمت            در باغى است از باغ جنّت

كه اشك عاشقان شد جويبارش        نمى گردد خزان هرگز بهارش

تو اى زائر به تعظيم شعائر               ببوس اين درگه پر نور وطاهر

بيا اينجا به اشك خود وضو كن          بيا جان خود اينجا شست و شو كن

بپا خيز و بخوان اذن دُخولش            اجازت از خداگير ورسولش

به اذن حيدر و زهراى اطهر              به اذن يازده معصوم ديگر

قدم چون مى نهى داخل از اين در       بگو بسم اللّه و اللّه اكبر

زند چون حلقه براين درگدائى              به گوش جان او آيد ندائى

كه: اى سائل! دعايت مستجاب است   محبّ آل عصمت، كامياب است

بخواه از رحمت حق هر چه خواهى       كه بى حدّ است الطاف الهى

«حسانا»، قم كه دارُالمؤمنين است       در ِباغ بهشت اندر زمين است

حبيب چايچيان «حسان»


.

Loading the player...