رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲ آبان ۱۳۹۸
نمایش محتوای تولیدات ویژه

امامزاده موسى مبرقع

امامزاده موسى مبرقع (علیه السلام) فرزند حضرت امام محمد تقى (علیه السلام) و جد سادات رضوى است. ایشان اولین کسى از سادات رضوى است که در سال ۲۵۶ هـ.ق در قم اقامت گزیده است. بعدها زینب و ام محمد و میمونه دختران حضرت جواد (علیه السلام)‌ و بعدها بریهه (دختر موسی) به قم آمدند و در قم وفات یافتند و در جنب حضرت معصومه دفن شدند. جناب موسى مبرقع در ۲۹۶ هـ.ق از دنیا رفت و در مکانى که اکنون مزار اوست دفن شد و در کنارش یکى از فرزندانش به نام شاهزاده احمد فرزند محمد بن موسى که مردى عابد و با سخاوت و کریم بود، مدفون گردید. دهلیز و راهروى بقعه مشحون از آثار هنرى است که از قرن نهم هجرى قمرى باقى مانده است. امامزاده موسی مبرقع (علیه السلام) در سال 296 هـ (1) از دنیا رحلت نموده و در منزل خویش ـ مزار کنونیش در محله چهل اختران ـ دفن گردیده است. در جوار قبر جناب موسی مبرقع امامزادگانی چون «محمد» و «زینب» دو فرزند بزرگوار موسی مبرقع «ام کلثوم»، «فاطمه»، «بریهه»، «ام سلمه» و «احمد بن محمد بن احمد بن موسی» از نوادگان آن بزرگوار و شاهزاده «زید بن علی» از نوادگان سیدالساجدین (علیه السلام) نیز به خاک سپرده شده اند. ابوجعفر موسی بن امام محمدالجواد (علیه السلام) در سنه مأتین و ست و خمسون 256 از کوفه به قم آمد و به قم مقام گرفت و از قم به کاشان رفت. چون به کاشان رسید احمد بن عبدالعزیز بن دلف العجلی او را اکرام کرد و ترحیب نمود و خلعت های بسیار و بادگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو بخشید و مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک اسب مسرّج به او بدهد؛ اما ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم ده و یکی دیگر از رؤسای عرب در عقب بیرون آمدن موسی بن امام محمدتقی الجواد (علیه السلام) از قم برسیدند و روسای عرب را بطلب ابی جعفر موسی بن امام جواد (علیه السلام) فرستادند و آن بزرگوار را به قم آوردند و بسیار اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او سرای خریدند و همچنین چند سهم از قریه هنبرد و اندریقان و کارجه از برای او از ورثه مزاحم بن علی اشعری خریدند و بلیت هزار درم از برای او قسمت کردند و به او دادند و از دنیا وی متمع و مرفه گردانیدند چنانچه مستغنی شد بعد از آن او را احتیاج نبود که به شهرهای دیگر رود به جهت وجه معاش و به قم املاک خرید و آب و زمین پیدا کرد و متوطن شد. آن بزرگوار تا زمان بلوغش در مدینه طیبه مشرف بود و بعد در کوفه تشریف برد در سنه 256 که سن شریفش حدود چهل سال بود به قم منتقل شد آن بزرگوار در قم مقیم بود و از آنجا جای دیگر نرفت تا آنگاه که او را وفات رسید در شب چهارشنبه روز آخر ماه دی هشت روز از ماه ربیع الآخر مانده سنه مأتین ست و تسعین (296) هجری قمری و او را در سرای که در آن زمان معروف بود ( به خانه محمدبن الحسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شنبوله) دفن کردند که الیوم مشهور است به مشهد آن بزرگوار. حسن بن محمد بن حسن قمی که معاصر شیخ صدوق است و عصرش قریب به عصر سیدمحمد اعرج مذکور است و از اهل وطن او است در کتاب قم که مشهور است به تاریخ قم و به جهت کافی الکفات صاحب بن عباد نوشته در نهایت اتقان و احکام، چنین می فرماید بعد از ذکر جمعی از سادات حسینیه که به قم وارد شدند، دیگر از سادات حسینیه از سادات رضائیه از فرزندان امام رضا (علیه السلام) موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) صاحب رضائیه ابوعلی الحسین بن محمد بن نصر بن سالم گوید: اول کسی از سادات رضویه که به قم آمدند از کوفه، ابوجعفر موسی بن محمدبن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بود و در سنه دویست و پنجاه و شش از کوفه به قم آمده و به قم مقام گرفت و پیوسته برقع به روی فرو می گذاشتی تا آنگاه که عرب قم بدو پیغام فرستادند که تو را از مجاورت و همسایگی ما بیرون باید رفت. پس ابو جعفر موسی بن محمد از قم به کاشان رفت، چون به کاشان رسید، احمد بن عبدالعزیز بن دلف العجلی او را اکرام کرد و ترحیب نمود و خلعت های بسیار و بارگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو بخشید و مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک پس ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم و یکی دیگر از رؤسای عرب در عقب او بیرون آمدند، حال موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا از قم پرسیدند و اهل قم را به سبب بیرون کردن موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا توبیخ کردند. پس روسای عرب را به طلب ابی جعفر موسی بن محمد بفرستادند، تا شفاعت کردند و او را به قم باز آوردند و بسیاری اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او سرای بخریدند و همچنین چند سهم از قریه هنبرد و اندریقان و کارچه از برای او از ورثه مزاحم بن علی اشعری بخریدند و بیست هزار درهم از برای او قسمت کردند و بدو دادند. و از غیر ابی علی روایت است که چون عرب قم به ابی جعفر بن موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) پیغام فرستادند که تو را از همسایگی ما بیرون باید رفت، او برقع از روی برانداخت و ایشان او را بشناختند. پس محمد گفت: همت و اعتقاد ایشان محقق شد و این سرای و سهام و اموال بدو دادند. خواهران او و بعد از او خواهر زینب و ام محمد و میمونه دختران محمد بن علی در طلب او از کوفه به قم آمدند تا این که می گوید: و موسی بن محمد به قم مقیم بود و از آنجا به جای دیگر نرفت تا آن گاه که او را وفات رسید در شب چهارشنبه روز آخر ماه دی هشت روز از ماه ربیع الاخر مانده سنه دویست ونود و شش هجریه و او را در سرایی که معروف بود بدو که الیوم مشهوراست به مشهد او، دفن گردید و در قدیم آن سرا معروف بوده است به محمد بن الحسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شیبوله و اول کسی را که بدین سرا دفن کردند موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) بود. از این بزرگوار میلیونها سادات رضوی و رضائی و مرتضوی و تقوی و برقعی و مبرقع و یا بن الرضا شهرت دارند كه منتسب به این امامزاده عظیم الشأن می باشند. از نسل پاك این بزرگوار هزارها نفر عالم و دانشمند و مجتهد و مصنف و نقیب و حاكم و شخصیتهای بر جسته دینی و دنیوی بیرون آمده كه اگر استقصاء شود كتابها می توان نوشت. لذا دانشمندان و مورخین و محققین و محدثین و علماء انساب ترجمه و شرح احوال و كرامات و عظمت آن جناب را كم و بیش نوشته اند و كتاب مستقلی كه بنام آن حضرت تالیف شده از قرار زیر می باشد: الف: (البدرالمشعشع فی الحوال موسی المبرقع) تالیف محدث نورری صاحب كتاب مستدرك. ب: (اضواء علی حیات موسی المبرقع و ذریته) تالیف فرزند مرحوم حاج سید علی نقی كشمیری. ج: ( ستاره درخشان آسمان امامت و ولایت ) تالیف سید مصطفی برقعی... . تعداد فرزندان امام جواد (علیه السلام): تردیدی نیست در اینكه حضرت جواد (علیه السلام) را پسران و دخترانی بوده است؛ اما تعداد آنها مثل اكثر وقایع تاریخی میان علماء رجال و تاریخ و انساب اختلاف است كه ذیلاً به آن اشاره می شود. شیخ مفید در كتاب ارشاد خود عدد اولاد حضرت امام جواد (علیه السلام) می نویسد: «فرزندان امام محمد تقی جواد الائمه (علیه السلام) پیشوای نهم شیعیان جهان عبارتند از: دو پسر و دو دختر به اسامی: 1ـ حضرت امام علی النقی امام دهم شیعیان 2ـ حضرت موسی مبرقع (علیه السلام) 3ـ فاطمه 4ـ امامه. شیخ اضافه می كند كه امام جواد (علیه السلام) به غیر از این دو پسر، پسر دیگری نداشته است». مرحوم اربلی هم در كتاب كشف الغمه فی معرفة الائمه هم عقیده است با شیخ مفید است منتهی ابن شهرآشوب با مفید در تعداد پسران آن حضرت اتفاق نموده ولی در مورد دختران آن جناب اختلاف دارد و اسامی دختران را چنین اشاره می نماید: 1ـ حكیمه 2ـ ام كلثوم 3ـ خدیجه. مرحوم محدث قمی در كتاب منتهی الامال به نقل از سید فاضل نسابه ضامن بن شد قم حسنی مدنی در كتاب (تحفة الازهار فی نسب ابناء الائمه الاطهار) خود فرموده كه حضرت امام جواد (علیه السلام) را چهار پسر و چهار دختر به این اسامی می باشد: 1ـ ابوالحسن امام علی النقی 2ـ ابو احمد موسی مبرقع 3ـ ابو احمد حسین 4ـ ابو موسی عمران 5ـ فاطمه 6ـ خدیجه 7ـ ام كلثوم 8ـ حكیمه. اما مؤلف كتاب (الشجرة المباركه) تعداد فرزندان امام جواد (علیه السلام) را هشت نفر كه سه پسر و پنج دختر به اسامی زیر می داند كه عبارتند از: 1ـ ابوالحسین علی النقی امام هادی (علیه السلام) 2ـ حضرت موسی مبرقع 3ـ یحیی 4ـ فاطمه 5ـ حكیمه 6ـ بهجت 7ـ خدیجه 8ـ بریهه و اضافه می كند كه برای یحیی و دختران آن حضرت عقبی ثبت نشده و یا نوعاً عقبی نداشته اند. مرحوم محدث قمی به نقل از تاریخ قم تعداد فرزندان امام را پنج نفر كه دو پسر و سه دختر به اسامی زیر قائل شده كه عبارتند از: 1ـ علی العسكری امام هادی 2ـ حضرت موسی مبرقع (علیه السلام) جد سادات رضائیه 3ـ خدیجه 4ـ حكیمه 5ـ ام كلثوم. پس بنابر اختلافات فوق هیچ یك از مورخین در مورد موسی مبرقع (علیه السلام) كه فرزند امام جواد (علیه السلام) باشد شك و تردیدی راه نداده و متأسفانه درمورد تاریخ تولد و علت هجرت آن حضرت دقیقاً مطالبی را ثبت ننموده اند. بحثی در تاریخ تولد و وفات موسی مبرقع (علیه السلام): شكی نیست كه مادر موسی مبرقع (علیه السلام) ام ولد و مطابق گفته ابن شدقم بنام سمانه مغربیه بوده است؛ اما تاریخ تولد آن حضرت صریحا معلوم نیست ولی با قرائن و اماراتی می توان قویاً اظهار عقیده كرد كه چون حضرت موسی مبرقع (علیه السلام) از برادر بزرگوارش امام علی النقی (علیه السلام) دو سال كوچكتر بوده و میان علماء هم بر این مسئله اتفاق نظر است و از طرفی هم به اتفاق جمیع علماء رجال و مورخین و محدثین و علماء انساب مبنی بر اینكه تولد امام هادی (علیه السلام) در سال 212 هـ.ق بوده لذا می توان گفت كه میلاد با سعادت موسی مبرقع در سال 214 هـ.ق در مدینه بوده است. به دلیل اینكه مفاد وصیت حضرت امام جواد (علیه السلام) كه شیخ كلینی در كتاب كافی با ذكر سند نقل می نماید مبنی بر اینكه وصی خویش قرار دادم فرزند مهمتر خود علی الهادی (علیه السلام) را نفس خود و خواهرانش و قرار دادم امر موسی (علیه السلام) را پس از بلوغ نیز با خودش و... پس معلوم و تصدیق می گردد كه موسی (علیه السلام) كوچكتر از برادر خود امام هادی (علیه السلام) بوده است. به هر حال موسی (علیه السلام) تا سن سی سالگی در مَوْلد خود (مدینه طیبه) بود تا اینكه به دعوت متوكل خلیفه عباسی از مدینه به بغداد هجرت نمود و چون متوكل در سال 247 هـ.ق به قتل رسید او هم به كوفه نقل مكان كرد كه مؤلف كتاب بدرالمشعشع محدث نوری قائل شده موسی در سنه 256 هـ.ق از كوفه به قم هجرت نموده، ولی مرحوم عباس فیض معتقد است كه موسی بعد از به قتل رسیدن متوكل در بغداد تا پایان عمر در همانجا بسر برده و هجرتش از بغداد به كوفه مظنون و از كوفه به قم یا بلاد نامعلوم می باشد و دلائلی را هم متذكر شده كه ذكر خواهیم نمود؛ ولی آخرالامر در شب چهارشنبه روز آخر ماه دی، هشت روز از ماه ربیع الاخر مانده سال 296 هـ.ق در سن 82 وفات كرد و او را در سرائی كه هم اكنون مشهد اوست دفن نمودند. علت نامگذازی ابو احمد موسی (علیه السلام) به مبرقع (علیه السلام): اولاد ائمه (علیه السلام) همه زیبا و نمكین و دارای جمال ظاهری و كمال باطنی بودند ولی در میان آنان بعضی فوق العاده و گوی سبقت را از همگان ربوده و در هر كجا مشار بالبنان و قبله ناظران و مشتاقان بودند مانند حضرت قاسم در بنی الحسن و حضرت علی اكبر در فرزندان سیدالشهداء و عبدالله الباهر اولاد زین العابدین (علیه السلام) و جناب موسی مبرقع (علیه السلام) در اولاد حضرت امام محمد التقی جوادالائمه (علیه السلام) به قدری زیبا و طلعتی نورانی و رخساره ای جذاب و سیمای ملكوتی و صورتی دلربا و قیافه ای خوشگل و روئی گشاده و ملیح داشت او را تشبیه به یوسف صدیق می نمودند. چون كه اشعه ای از انوار ولایت در صورت وی هویدا بود و به همین جهت وقتی از منزلش بیرون می آمد و به بازار و كوچه عبور می كرد قطع طریق می شد و همه مردم دست از تجارت و كسب برمی داشتند و با صلوات بر روح جدش حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تماشا فرزند گرامی حضرت جواد (علیه السلام) سبقت می گرفتند و بدین جهت هم همواره در كوچه ها و معابر برقع بر روی خویش می افكنده تا خود را از چشم انظار زن و مرد تحفظ نماید و از این جهت او را مبرقع می گفتند. چنانچه در احوال فرزندان موسی (علیه السلام) و فرزندزادگان وی هم دارای همین موهبت الهی و جمال خدادادی بوده اند را نگاشته اند و آنان نیز برقع بر روی خویش می انداختند. «در تاریخ قم مسطور است وقتی روساء عرب قم بحضرت موسی (علیه السلام) كه در ورودش به قم برقع بر صورت خود داشت گفتند، از جوار ما بیرون برو ما راضی نیستیم یك آدم ناشناس نزدیك ما باشد، آن حضرت برقع را برداشت تا جمال منیر او را دیدند، دانستند كه از خاندان وصی و رسالت و بیت ولایت و امامت است عذرخواهی نموده و دست او را بوسیدند». هجرت موسی مبرقع از كوفه به قم: اكثر متقدمین و متأخرین و مورخان و محدثان و علمای علم انساب اتفاق دارند بر اینكه موسی مبرقع (علیه السلام) از كوفه به قم هجرت نموده و در همین شهر هم رحلت كرده و در محلی كه هم اكنون (خیابان آذر محله چهل اختران كمی از مشهد شاهزاده حمزه بالاتر) بدو معروف است بخاك سپرده شده است منتهی مرحوم علامه فیض در كتاب (جدی فروزان) و (گنجینه آثار قم) دلائلی را بر عدم هجرت موسی (علیه السلام) نقل نموده كه طرح و نظر نگارنده این كتاب خواهد بود. اما مرحوم محدث قمی در كتاب منتهی الامال نقل از كتاب تاریخ قم داستان هجرت موسی را چنین می نویسد: اول كسی كه از سادات رضوی در سال 256 هـ.ق به قم وارد شد موسی بن امام جواد (علیه السلام) بوده كه پیوسته روی خود برقع می افكند و لهذا او را موسی مبرقع (علیه السلام) گویند و چون وارد شد بزرگان عرب از اهل قم او را از قم بیرون كردند و به كاشان رفت چون بكاشان رسید احمد بن عبدالعزیز بن دُلَف عِجْلی او را اكرام كرد و خلعتهای بسیار و مركبها به او بخشید و مقرر كرد كه هر سال یك هزار مثقال طلا با یك اسب مسرّج به او بدهد لكن روسای عرب از اهل قم پس از آن پشیمان شده به خدمتش شتافتند و از او اعتذار خواسته مكرّماً به قم واردش ساختند وی را گرامی داشتند و حال موسی مبرقع (علیه السلام) در قم نیكو شد تا آنكه از مال خود قریه ها و مزارعی خرید. پس از آن وارد شدن بر او خواهرانش زینب و ام محمد و میمونه دختران حضرت جواد (علیه السلام) و از پس ایشان بریهه دختر موسی (علیه السلام) آمد و تمام ایشان در قم وفات یافتند و نزد فاطمه (علیها السلام) مدفون شدند. سید برقعی در كتاب (ستاره درخشان آسمان ولایت) برای علت اخراج موسی (علیه السلام) از قم چنین آورده كه «چون موسی مبرقع (علیه السلام) از نظر علم و دیانت و كیاست و عقل و درایت به مرتبه ای بود كه حضرت جواد (علیه السلام) او را متولی موقوفات و صدقات كرد بنابر این وقتی وارد قم شد بزرگان و روسای عرب خیال كردند كه اگر موسی مبرقع (علیه السلام) در قم بماند بریاست آنها لطمه ای وارد می آید و لیكن هنگامیكه رفتند و او را از كاشان به قم آوردند از اشتباه خود پوزش طلبیدند و دیدند مطلب عكس آن است كه آنها فكر كرده بودند و حضرت موسی (علیه السلام) به ریاست آنها كاری ندارد». امامزاده موسی مبرقع (علیه السلام) از نظر علماء رجال و محدثین: جماعتی از علمای شیعه به عدالت و وثاقت و دیانت حضرت موسی مبرقع (علیه السلام) اعتراف و اذعان كرده اند خصوصاً تنی چند از راویان حدیث كه هیچگاه از ضعفاء و غیرثقه روایت نكرده اند روایاتی از موسی مبرقع (علیه السلام) نقل می نمایند و این معنی كاشف از آن است كه هر كدام به نوبه خود بر وثاقت موسی مبرقع (علیه السلام) معتقد بوده و روایات او را منشأ اثر دانسته بدان اعتماد می فرموده اند كه اگر او را موثق و معتمد نمی دانست بطور قطع روایات او را نقل نمی نمودند و بدان ها هم ترتیب اثر نمی دادند چنانچه صاحب كتاب كافی و تهذیب درباره میراث خنثی روایتی از محمد بن یحیی العطار القمی نقل می نماید كه او هم از عبدالله بن جعفر و او هم از حسن بن علی بن كیسان و او هم از موسی بن محمد الجواد (علیه السلام) و او هم از برادر خود امام علی النقی (علیه السلام) روایت كرده است. و همچنین دركتاب بحارالانوار مسطور است در تفسیر عیاشی در تفسیر آیه مباهله از موسی بن محمد بن علی الرضا (علیه السلام) و او هم از برادر خود امام علی النقی روایت كرده است كه اگر خدای تعالی بجای (فنجعل لعنة الله علی الكاذبین) فرموده بود كه (فنجل لعنه الله علیكم) نصارای نجران هیچ گاه پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای مباهله اجابت نمی كردند وگرنه خدای تعالی خود بهتر می دانست كه پیغمبرش حق رسالت را اداء نموده دروغگو هم نیست. شیخ مفید در كتاب اختصاص فرموده است كه موسی مبرقع (علیه السلام) وقتی حضور مقدس امام هادی (علیه السلام) شرفیاب شد قبل از اینكه مسائل خود را از آن حضرت بپرسد عرض كرد (جعلت فداك) جانم فدایت لذا از همه اینها بدست می آید كه موسی مبرقع (علیه السلام) اولاً: به امام وقت خود احترام می گذاشته و نسبت بوی تواضع می نموده است و در باب امامت عقیده محكم و استواری داشته است و ثانیاً: هركدام از این روایات خود برموثق بودن موسیی مبرقع (علیه السلام) دلالت می كند چرا كه اگر شخص موثق و عادلی نبوده علماء و محدثین از وی نقل روایت نمی نمودند و حدیثش را در كتب فقهی مدرك قرار نمی دادند كه حكم فقهی را بر اساس آن فتوا دهند. علت بدبینی برخی از محدثین نسبت به موسی مبرقع (علیه السلام) و جواب آن: همانطوری كه بیان گردید درمیان علمای انساب و رجال تا امروز احدی منكر هجرت موسی مبرقع (علیه السلام) از كوفه به قم نبوده و بدون استثناء قاطبه متأخرین سكونت و رحلت آن حضرت را در این شهر مسلم می دانسته اند؛ اما در عصر صفویه و پیش از آن عده ای از دانشمندان درباره موسی مبرقع (علیه السلام) بدبین بوده و از ذكر حالات او به طور كلی خود داری و در كتب معتبره خود از وی نامی به میان نمی آوردند. «علامه مجلسی در كتاب (تحفة الزائر) در طی حالات علی بن جعفر (علیه السلام) از وی نام برده و موسی را مجهول الحال می داند و چنین می نویسد: كه مدفون بودن علی بن جعفر (علیه السلام) در قم معلوم نیست و در قم قبور بسیار دیده می شود كه به اولاد ائمه معصومین نسبت داده می شوند كه برخی انسابشان با امام نامعلوم و بعضی هم حالاتش مجهول است مانند موسی مبرقع... (الی آخر ما قال) و تا همین اواخر هم علماء قم به علت اینكه موسی در بقعه چهل اختران قم مدفون است، از رفتن به بقعه نامبرده برای زیارت سایر مدفونین درآنجا هم خودداری داشته دیگران را هم از رفتن منع می فرمودند چنانچه عموم معمرین این شهرهم به خاطر داشته این معنی را نقل می نمایند. در كتاب تاریخ قم تالیف آقای میرزا علی اكبر فیض جد مرحوم علامه عباس فیض كه در سال 1309 هـ.ق نگارش یافته است و مختصری از حالات موسی (علیه السلام) را ضبط نموده است می نویسد كه علماء قم كمتر به زیارت وی می روند». حال این بدبینی برای چه تولید گشت و این عقیده از چیست و در این زمینه چه كسی مصاب و یا مخطی است باید به كاوش و تحقیق پرداخت و ما در سطور آینده ثابت خواهیم كرد كه علماء بدون توجه به تالی فاسد خبر مروی بر ذم موسی اقدام نموده اند. اما موجبات بدبینی علماء و مدرك كلیه كسانیكه درباره موسی مبرقع (علیه السلام) طعن زده و قدح نموده اند و وی را به عیب و نقص یاد كرده اند تنها روایتی است كه شیخ مفید در كتاب ارشاد نقل نموده و ما ترجمه آن روایت را ذیلاً اشاره می نمائیم و بعد از آن مبری بودن دامن موسی (علیه السلام) را از هر لوث و هر گونه رذیله ای را بحث خواهیم نمود. مرحوم شیخ مفید در كتاب ارشاد چنین آورده است: روایت كرد حسین بن حسن الحسینی كه گفت حدیث كرد مرا ابوالصیب یعقوب بن یاسر كه گفت: روزی متوكل به درباریان خود پرخاش كرده و گفت وای بر شما من از كار ابن الرضا (علیه السلام) (امام علی النقی) به رنج افتاده ام؛ زیرا هر چه كوشش كردم ساعتی بیاید و با من بنشیند و جامی بزند و با من منادمت كرده غزل سرائی نماید و مرا بخوانندگی خود مشغول و مشعوف بدارد، خودداری كرده و هر چه حیله به خرج دادم شاید بتوانم راهی برای این مقصود در نظر بگیرم موفق نشدم و چاره این كار را بدست نیاوردم. یكی از حاضران گفت: اگر نتوانستی به ابن الرضا (علیه السلام) (امام هادی) دست پیدا كنی و غرضت را اعمال نمائی اینك برادرش موسی (علیه السلام) آدمی هرزه و شرابخوار و عاشق پیشه و همه جائیست او را به منادمت خود برگزین و او را به این عنوان شهرت بده و شرابخوری او را بنام ابن الرضا نقل محافل و مجالس قرار بده؛ زیرا مردم میان او و برادرش تفاوتی نمی گذارند و كسی هم كه او بشناسد یقین می كند هر دو برادر یكسانند. متوكل دستور داد نامه ای نوشته و موسی را با احترام تمام به دربار بخوانند پس از ورود تمام بنی هاشم و سپهسالار و سایر افراد به ملاقات او بروند و زمینی در اختیار او واگذارد و عمارتی برای او در آنجا بنیان كرد و شرابخواران و خوانندگان و نوازندگان را در آنجا گرد آورد و جائزه های شایسته ای برای او معلوم كرد و منزل خاصی كه خود هم گاهی بتواند به ملاقات او برود آماده ساخت. موسی هنگامیكه وارد شد (حضرت ابوالحسن الامام هادی (علیه السلام)) با او كنار پل (وصیف) كه ملاقاتگاه واردان و مسافران بود ملاقات كرد سلام نموده احترامات لازم را بجا آورده فرمود: متوكل تو را از آن نظر احضار كرده تا پرده احترام ترا بدرد و درمیان خاص و عام رسوا سازد، مبادا در حضور او اقرار به شرابخواری نمائی، از خدا بترس و مرتكب گناه و خلاف مشو موسی عرض كرد می دانم فقط مرا برای منادمت خود خوانده بنابراین چه چاره ای بیندیشم. حضرت فرمود: در هر حال احترام خودت را حفظ كن و از خداوند نافرمانی مكن و عمل خلافی كه بزیان تو تمام شود انجام مده؛ زیرا غرض اصلی متوكل هتك حرمت تست، موسی از پذیرفتن سخن حضرت ابوالحسن (علیه السلام) امتناع كرد و حضرت هرچه بیشتر بیان خود را برای او متذكر شد و موعظه و پند می داد نمی پذیرفت و همچنان درمخالفت خود می كوشید. حضرت امام هادی (علیه السلام) كه دید نامبرده دست از اراده ناپسند خود بر نمی دارد و توجهی بالطاف او نمی كند، فرمود اكنون كه گفتار مرا نپذیرفتی بدانكه هیچگاه مجلسی كه در نظر داردی با متوكل در سر یك سفره بنشینی و با او به شراب خوارگی مشغول شوی و نقل و نبیذ بخورید و غزل بسرائید برای تو اتفاق نمی افتد. موسی سه سال در دارالخلافه متوكل ماندگار شد و هر روز بامداد بدارالاماره او می آمد یك روز می گفتند به كاری مشغول است روز دیگری می گفتند مست است روز سوم می گفتند دوا خورده و بیمار است و بالاخره آنچنه حضرت ابوالحسن امام هادی (علیه السلام) اشاره فرموده بود مدت سه سال نتوانست با متوكل ملاقات كند و سر یك سفره بنشیند تا متوكل كشته شد». این بود متن روایت یعقوب بن یاسر؛ اما دلیلی كه علماء و محدثین و مورخین بر رد این روایت آورده اند ذیلاً اشاره می شود تا ثابت شود كه این روایت دروغ و جعل است و یعقوب یاسر از دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) بوده؛ چه تهمت ناروائی به موسی مبرقع (علیه السلام) زده و دروغ شاخداری را جعل نموده است: دلیل اول: هیچ یك از علمای رجال یعقوب یاسر را توثیق نكرده اند چون به قدری وی مجهول الحال و بی هویت بوده كه علماء مذكور از بردن نام او در كتابشان خود داری كرده اند بنابراین چگونه سخن چنین مرد مجهول الحال و بی هویتی را قبول كنیم و فرزند بلافصل امام جواد (علیه السلام) را لكه دار نمائیم. دلیل دوم: علامه مجلسی در حاشیه كتاب مراة العقول وقتی روایت او را نقل كرده وی را مجهول الحال و بی هویت معرفی نموده است و چون اكثر محدثین علامه مجلسی را مؤید من عندالله می دانند، سخن وی را بر یقعوب یاسر ترجیح می دهیم. دلیل سوم: قرآن كریم یك قاعده كلی به دست ما داده است كه فرمود: إنْ جَائَكُم فاسِقٌ بِنَبَا فَتَبَیّنُوا یعنی اگر فاسقی برای شما خبری آورد سخن او را قبول نكنید و از او بینه بخواهید بنابراین یعقوب یاسر كه ساقی میخانه متوكل عباسی بوده و دائما ظرف شراب در دست داشته و تقدیم متوكل می كرده و خود او هم با متوكل شراب زهر و مار می كرده چطور روایت او را قبول كنیم و دامن موسی مبرقع (علیه السلام) را از گفتار پوچ و بی اساس این مرد شقاوت پیشه آلوده سازیم. دلیل چهارم: درمقابل روایت ضعیف یعقوب یاسر یا بهتر بگوئیم روایت مجعول این راوی فاسق اخبار معتبری در شأن و علو درجات موسی مبرقع (علیه السلام) وارد شده كه با روایت جعلی یعقوب یاسر معارضه دارد، چگونه همه آن روایات معتبر را انكار كنیم و متمسك به یك روایت ضعیف با راوی فاسق شویم و آن همه روایات صحیح كه چند تای آن را اشاره نمودیم رد نمائیم كه این عمل خلاف سیره علماء رجال می باشد. دلیل پنجم: اما اینكه چرا علماء روایت مذكور را ذكر نمودند باید گفت؛ اولاً: خواستند فضائل امام هادی را ثابت كنند چرا كه (الفضل ما شهدت به الاعداء) زیرا در این روایت آورده شده بود كه متوكل موفق به آوردن خود امام نمی شود؛ لذا این بغض او بود كه وادار می كرد حضرت را بد نام نماید و از طرفی باید گفت چون قصد ذكر فضائل امام بوده لذا علماء متوجه تالی فاسد این روایت نشده و عنایتی مبذول نداشتند. ثانیاً: علمای بزرگ شیعه از قبیل مرحوم ثقه الاسلام كلینی و مرحوم شیخ مفید خصوصاً، بیشتر وقت آنها صرف درگیری و مباحثه با مخالفان می شده تا بتوانند مذهب شیعه را زنده نگاه بدارند از این رو بود كه وقت جمع بین روایات معارض با یكدیگر را نداشتند، تا اینكه نوبت به محدث قمی رسید و با فراغت بال شروع به جمع آوری اخباری كه معارض هم بود را نمود و برسند و دلالت روایات نظر داد و می بینیم كه روایت یعقوب یاسر را هم رد می نماید. دلیل ششم: بر دروغ بودن روایات یعقوب یاسر اینست كه هیچكدام از مورخان شیعه و سنی روایت دیگری از یعقوب یاسر نقل نكردند و تنها این روایت در كتاب ارشاد آورده شده و اگر سخن یعقوب یاسر درست بود و خود یعقوب هم فردی موثق بود یقیناً مورخان سنی آن را در كتبشان نقل نموده و پیراهن عثمان جلوه می دادند و به رخ علماء شیعه می كشیدند و می گفتند كسی كه در دامن امام جواد (علیه السلام) تربیت شده نعوذ بالله شارب الخمر است. دلیل هفتم: اگر آنچه را كه یعقوب یاسر گفته است مورد قبول فرض كنیم چگونه علمای شیعه در باب میراث خنثی و مطالب دیگری چون فقهی و تقسیری و اعتقادی از وی روایت نقل كردند پس باید گفت جز این نیست كه بعدالت و دیانت و وثاقت و جلالت حضرت موسی مبرقع اعتراف دارند و روایت یعقوب یاسر را مجعول و غیر مستند تلقی نموده اند. دلیل هشتم: اینكه مرحوم حاجی نوری درباره حضرت موسی مبرقع (علیه السلام) و روایت یعقوب یاسر می گوید: اولا: حال راوی خبر یعنی یعقوب یاسر معلوم نیست و مجهول الحال است؛ بلكه اصلاً در كتب رجالی ذكری از ایشان نیست و یعقوب كه راوی متن خبر است ظاهراً از بستگان خود متوكل باشد و شاید پسر یاسر خادم مامون باشد كه در باب حالات حضرت جواد (علیه السلام) ذكری از او در كتب تاریخ شده است. ثانیاً: روایت یعقوب یاسر با روایتی كه در مدح موسی آمده معارض است و آن روایت را مرحوم كلینی در كافی نقل كرده كه حاكی از این است كه امام نهم امام محمد تقی (علیه السلام)، موسی مبرقع (علیه السلام) را متولی موقوفات و صدقات كرد؛ زیرا فرزند گرامی خود را متدین و صالح و عادل و با تقوی و پرهیز كار می دانست و از طرفی چگونه امام موقوفات ده قریه را كه برای دختران عزب او بوده به دست موسی (علیه السلام) قرار داده و حال آنكه اگر موسی شرابخوار و ظالم و فاسق بود هرگز امام (علیه السلام) چنین مردی را متولی اموال موقوفه قرار نمی داد پس باید گفت همه اینها دلالت بر وثاقت موسی (علیه السلام) اشعار دارد. دلیل نهم: كراماتی كه از موسی مبرقع (علیه السلام) ظاهر شده دلیل بر تقوی و جلالت شان وی دارد؛ اما آن كرامات از قرار زیر است: چون یكی از نویسندگان كه با یكی از سادات برقعی خرده حسابی داشته خواست ریشه وی را فاسد جلوه دهد؛ لذا كتابی نوشت و در آن كتاب هر كجا كه نام جناب موسی مبرقع (علیه السلام) به میان آمده را انتقاد كرد و نسبت های ناروائی به ساحت مقدس موسی مبرقع (علیه السلام) ابراز نمود و در اواخر عمر توبه نمود و دگر بار كتابی نوشته مشتمل بر فضائل و مناقب موسی (علیه السلام) مطالب قبلی خود را رد كرد، مع ذلك بدرد بی درمانی گرفتار شد كه همان درد او را به هلاكت رساند لذا معروف است كه می گویند با آل علی هر كه درافتاد بر افتاد. یكی از نویسندگان دفترچه ای نوشته كه در آن نسبت خمر به جناب موسی مبرقع (علیه السلام) داد اثر وضعی این عمل این بود كه ماشین او تصادف كرد و مدتی در بیمارستان خوابید و اطباء تشخیص دادند كه باید میله ای از آهن داخل پای او بگذارند، روزی یكی از دوستان صمیمی او به جناب آقای سید مصطفی برقعی بر خورد كرد و گفت: چقدر زود انتقام خود را دید و اثر وضعی دشمنی با اهلبیت (علیهم السلام) گردید و باید به او بگویم توبه كند و دست از دشمنی با خاندان رسالت بردارد. مرحوم عباس فیض در كتاب گنجینه آثار قم چنین می نویسد كه «روایت یعقوب یاسر را نمی توان مستند قرار داد و مجعول بودن آن ثابت است چونكه به اتفاق آراء به استناد یك چنین خبری از راوی مثل یعقوب یاسر مجهول الحال، برجرح و فسق احدی نمی توان حكم كرد چنانكه روایاتی از این قبیل و قویتر از آن را هم كه در ذم بعضی از روات نقل گردیده است از ناحیه علمای رجال طرح كرده مورد اثر قرار نداده اند. پس به طریق اولی به استناد یك چنین خبری (ضعیف و مجهول الحال بودن راوی آن) بر هتك شرف و حیثیت از شخصیت برجسته و بارزی چون موسی بن امام جواد (علیه السلام) از خاندان امامت نمی توان پرداخت و اینگونه روایات مجوز اسائه ادب نسبت به ساحت مقدس امامزادگانی كه به رعایت از شئون و حقوقشان موظفیم نیز می گردند و این نسبتهای ناروا محملی جز افتراء و تهمت و عنوانی جز بهتان و اهانت ندارد و به اتفاق آراء راهی جز طرد آنها را نداریم؛ زیرا به گفته معاندی علیه دشمنش ترتیب اثر نمی توان بخشید مخصوصاً كه از متن خبر و آب و تابی كه در زمینه تعریف از موسی به كار برده و صفات غیر قابل قبول و هضمی را كه در این نقاشی خصمانه به وی نسبت داده است خصومت او با موسی (علیه السلام) به خوبی كشف می گردد و از مجموع اخبار و آثار مربوطه چنین مستفاد می شود كه برای لجن مال كردن این خاندان اعم از پدر و فرزندانش دستی متكی به حمایت زورمندان در كار بوده است . مضافاً بر اینكه دعوت خلیفه از موسی (علیه السلام) به بغداد با آن همه تجلیل و استقبال با این بدرقه سازگار نیست كه موسی (علیه السلام) مدت سه سال همه روزه چند بار درب سرای متوكل برود و به بهانه كار یا مستی یا خوردن دارو و حتی یكبار هم بر دیدار وی توفیق نیابد. بعلاوه حدیث (الصالحون لله و الطالحون لی) كه منتسب به نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است ما را به رعایت از شئون این خاندان بواسطه انتساب با پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملزم اخلاقی می دارد. مخصوصاً جناب موسی مبرقع (علیه السلام) سر سلسله شاخه اصیل شجره بارز سادات رضوی است كه تا حال ثمره های شیرینی به جامعه تشیع ارزانی داشته و در میان آنان هزاران انجم فروزان و اقمار تابان طلوع كرده است كه نام نامیشان زینت‌افزای صفحات كتب رجال شده است و آن دامانی كه مهد پرورش فرزندان با فضیلت و معنویتی چون محمد و احمد و ابو علی محمد بن احمد المبرقع (علیه السلام) باشد نمی توان آلوده خواند. این بود كلام مرحوم علامه عباس فیض در مورد وثاقت و عدالت موسی مبرقع (علیه السلام) و اینكه ساحت مقدس وی از تمام رذائل و تهمت ها بری می باشد؛ لذا می بینیم كه مرحوم حاج میرزا حسین نوری صاحب كتاب (مستدرك) و كتاب (البدرالمشعشع فی احوال الموسی المبرقع) در جواب عده ای از اهل تسنن هندوستان كه برای اذیت كردن شیعیان از نسب آن جناب در آن دیار نوشته سخت برخورد می نماید و می فرماید: از مضحكات عجیبه بلكه از مصیبتهای هائله فظیعه كه كاشف از قلت مبالات و بی باكی عوام الناس است در كیش و آئین خود آنكه شنیده شده از جماعتی از ثقات كه جمعی بی خبران از طریقه و مذهب نسبت شرب خمر نعوذبالله به موسی مبرقع دهند و... . وی اضافه می كند از عجایب روزگار آنكه پس از هزار سال جمعی از اخفاء الهام و سفهاء الاحلام از بلدی كه هزار فرسخ دور از مركز علم و كمال و ارباب دانش و خبره و اطلاع است، چنین جسارت كنند و بخانواده رسالت و ذریه طیبه افتراء ببندند تا اینكه گوید و بر احفاد ایشان طعن زنند و سخریه كنند و رئیس این سفهاء امر به این روشنی را چنان مشتبه كاری نماید و غلط اندازی كند كه علمای اعلام هند كثر هم الله تعالی را در زحمت و رنج نوشتن رساله و كتاب اندازد كه باید گفت این حرفها دروغ و این نسبتها بی اصل و این كلمات ناشایسته بی مأخذ و دلیل است و خرابی دین خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله و سلم) به این جا رسیده كه علاوه بر آنكه اجر رسالت آن رسول معظم كه مودت و محبت ذوی القربی بود از میان رفته دامان ایشان از لوث افتراء و اكاذیب جاهلان و اهل بدع باید آلوده و ملوث شود الی آخر ما قال». پس ملاحظه گردید كه تمام مورخین و محدثین و علماء رجال وانساب نسبت به دیانت و وثاقت و جلالت موسی كوچكترین شكی به خود راه نداده و با مخالفان هم همچنان كه مشاهده نمودید با استناد به مدارك و دلائلی متقن مبارزه می نمایند... . تعداد فرزندان موسی مبرقع (علیه السلام) و احفاد او: سابقاً گفته شد كه موسی (علیه السلام) جد سادات رضوی و تقوی و نقوی و برقعی و مبرقعی و رضوی و رضائی و تیره های مختلف دیگری كه هر یك از آنها انشعاباتی داشته است، می باشد و از احفاد این بزرگوار هم اكنون در اغلب شهرها هم وجود دارند و ذكر انساب آنها كتاب جداگانه و مفصلی را لازم دارد؛ اما متأسفانه در تعداد فرزندان موسی مبرقع (علیه السلام) میان علماء انساب و رجال و مورخین اختلاف به شرح ذیل می باشد كه عبارتند از: 1ـ در تحفة الازهار قائل به پنج پسر برای آن جناب به اسامی، ابوالقاسم حسین، علی، احمد و محمد و جعفر دانسته است. 2ـ ابواحمد موسی مبرقع را از او ولدی دو پسر بنام احمد و محمد و چهار دختر به اسامی زینب و او محمد، میمونه و بریهه بوده است. مرحوم فیض در كتاب جدی فروزان گفته است كه عده ای از سادات خود را به عمران بن موسی محمد (علیه السلام) منتسب كرده اند كه در هیچیك از كتب انساب این اسم دیده نشده شاید عمران یكی از احفاد موسی باشد. علی ای حال چون اكثر علماء داشتن دو پسر محمد و احمد را برای موسی اتفاق دارند ما شمه ای از حالات ایشان را در اینجا خواهیم آورد؛ اما همانطوریكه بیان گردیده میان اكثر مورخین اتفاق است كه اولین وارد شونده از سادات رضوی و از فرزندان امام جواد (علیه السلام) موسی مبرقع (علیه السلام) بوده ولی جناب مرحوم فیض با دلائلی كه آوردند خواستند، ثابت كننده اولین وارد شونده پسر موسی مبرقع (علیه السلام) بنام محمد بن موسی بوده و در كل، الان در بقعه موسی مبرقع (علیه السلام) و دیگری مرحوم محدث قمی بنا به قول ابو عبدالله احمد بن محمد اعرج بن احمد بن موسی المبرقع است ولی در كتاب ستاره درخشان آسمان ولایت چنین آمده كه احمد بنا به وصیت پدر بزرگوارش از قم به كَرْوَن یكی از قراء اصفهان بوده اقامت گزید و در آنجا سكونت اختیار كرد تا اینكه از دنیا رفت و اكنون قبرش در قریه كرون مزار شیعیان است و نظر مرحوم فیض چنین است كه مدفون در این بقعه یكی محمد بن موسی المبرقع (علیه السلام) و دیگری ابوعلی محمد بن احمد بن موسی (علیه السلام) است. امامزاده موسی مبرقع (علیه السلام) حسن بن محمد بن حسن قمی که معاصر شیخ صدوق است و عصرش قریب به عصر سیدمحمد اعرج مذکور است و از اهل وطن او است در کتاب قم که مشهور است به تاریخ قم و به جهت کافی الکفات صاحب بن عباد نوشته در نهایت اتقان و احکام، چنین می فرماید بعد از ذکر جمعی از سادات حسینیه که به قم وارد شدند، دیگر از سادات حسینیه از سادات رضائیه از فرزندان امام رضا (علیه السلام) موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) صاحب رضائیه ابوعلی الحسین بن محمد بن نصر بن سالم گوید: اول کسی از سادات رضویه که به قم آمدند از کوفه، ابوجعفر موسی بن محمدبن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بود و در سنه دویست و پنجاه و شش از کوفه به قم آمده و به قم مقام گرفت و پیوسته برقع به روی فرو می گذاشتی تا آنگاه که عرب قم بدو پیغام فرستادند که تو را از مجاورت و همسایگی ما بیرون باید رفت. پس ابو جعفر موسی بن محمد از قم به کاشان رفت، چون به کاشان رسید، احمد بن عبدالعزیز بن دلف العجلی او را اکرام کرد و ترحیب نمود و خلعت های بسیار و بارگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو بخشید و مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک پس ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم و یکی دیگر از روسای عرب در عقب او بیرون آمدند، حال موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا از قم پرسیدند و اهل قم را به سبب بیرون کردن موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا توبیخ کردند. پس رؤسای عرب را به طلب ابی جعفر موسی بن محمد بفرستادند، تا شفاعت کردند و او را به قم باز آوردند و بسیاری اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او سرای بخریدند و همچنین چند سهم از قریه هنبرد و اندریقان و کارچه از برای او از ورثه مزاحم بن علی اشعری بخریدند و بیست هزار درهم از برای او قسمت کردند و بدو دادند و از غیر ابی علی روایت است که چون عرب قم به ابی جعفر بن موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) پیغام فرستادند که: تو را از همسایگی ما بیرون باید رفت، او برقع از روی برانداخت و ایشان او را بشناختند. پس محمد گفت: همت و اعتقاد ایشان محقق شد و این سرای و سهام و اموال بدو دادند. خواهران او و بعد از او خواهر زینب و ام محمد و میمونه دختران محمد بن علی در طلب او از کوفه به قم آمدند تا این که می گوید: و موسی بن محمد به قم مقیم بود و از آنجا به جای دیگر نرفت تا آن گاه که او را وفات رسید در شب چهارشنبه روز آخر ماه دی، هشت روز از ماه ربیع الاخر مانده، سنه دویست ونود و شش هجریه و او را در سرایی که معروف بود بدو که الیوم مشهور است به مشهد او، دفن گردید و در قدیم آن سرا معروف بوده است به محمد بن الحسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شیبوله و اول کسی را که بدین سرا دفن کردند موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) بود. ارسال اطلاعات برای السَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا السَّیِّدُ الزَّکِیُّ، اَلطّاهِرُ الوَلِیُّ، وَالدّاعِی الحَفِیُّ؛ اَشهَدُ اَنَّکَ قُلتَ حَقّاً، حَقّاً، وَنَطَقتَ حَقّاً وَصِدقاً، وَدَعوتَ اِلی مَولایَ وَمَولاکَ، عَلانِیَةً وَسِرًّا، فازَ مُتَّبِعُکَ، وَنَجا مُصَدِّقُکَ، وَخابَ وَخَسِرَ مُکَذِّبُکَ، وَالمُتَخَلِّفُ عَنکَ، اَشهَد لی بِهذهِ الشَّهادَةِ، لِاَکونَ مَنَ الفائِزینَ بِمَعرِفَتِکَ وَطاعَتِکَ، وَتَصدیقِکَ وَاتِّباعَکَ، وَالسَّلامُ عَلَیکَ یا سَیِّدی وَابنَ سَیِّدی. اَنتَ بابُ اللهِ المُؤتی مَنهُ، وَالمَأخوذُ عَنهُ، اَتَیتُکَ زائِراً، وَحاجاتی لَکَ مُستَودِعةً، وَها اَنَا ذا اَستَودِعُکَ دینی وَاَمانَتی، وَخَواتیمَ عَمَلی، وَجَوامِعَ اَمَلی اِلی مُنتَهی اَجَلی، وَالسَّلامُ عَلَیکَ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُه. *** سلام بر تو ای آقای پاک و پاکیزه و سرور من و ای دعوت کننده (به حق) به مهربانی، گواهی دهم که تو حق گفتی و به حق و راستی سخن کردی و (مردم را) آشکارا و نهان بسوی مولای من و مولای خودت دعوت فرمودی رستگار شد پیرو تو و نجات یافت تصدیق کننده ات و نومید و زیانکار شد تکذیب کننده ات و آنکس که با تو مخالفت کرد گواه باش برای من این گواهی را تا من بوسیله معرفت و اطاعت تو و تصدیق و پیروی کردنت از زمره رستگاران باشم و سلام بر تو ای آقای من و ای فرزند آقای من توئی درگاه خدا که از آن درآیند و (معالم دین را) از آن بگیرند آمده ام به درگاهت برای زیارت و حاجت های خود را به تو سپرده ام و من اکنون به تو می سپارم دینم و امانتم و سرانجام کارهایم و همه آرزوهایم را تا پایان عمرم و بر تو باد سلام و رحمت خدا و برکاتش. آستان امامزاده موسی المبرقع (علیه السلام) در شهر قم، خیابان طالقانی (آذر) واقع شده است. بنای اولیه ساختمان بقعه به نظر می رسد كه از آثار قبل از صفویه باشد. بنا به نقل مرحوم عباس فیض در زمان شاه تهماسب صفوی هم تعمیراتی در آن صورت گرفته است و چون كه تمام آثار باستانی بقعه فرسوده و بر اثر ساختن گنبد و بقعه جدید نسبتاً تمام آثار باستانی آن از بین رفته و فقط ضریحی كه مشبك از چوب است و در وسط بقعه تحت گنبد واقعه شده می توان نام برد. صحن سابق بقعه در جهت شرقی بوده كه اینك مخروبه افتاده و صحن كنونی آن در جهت غربی است كه به مساحت تقریبی 25 در 20 متر می‌باشد . ناگفته نماند كه كتیبه ای دال بر تعمیر آن موجود بوده كه از قرار زیر است: تاریخ تعمیر بقعه متبركه حضرت شاهزاده موسی مبرقع بن حضرت امام محمد تقی (علیه السلام) به سال 1335 كه كتیبه آن اشعار زیر است: در همایون عهد میمون مهد احمد شاه عادل كز دعای دولتش پاینده شد چرخ ملمّع حضرت شهزاده موسی یوسف آل محمد كزرخش كسب تشعشع كرده خورشید مشعشع سالها طوف هریمش بود دربارسعادت گر چه هر دم در مزار او ملا یك بود مجمع كیست اندر كنز مخفی شأن او بودی كه آمد افسرش از گوهران غیرت عرف مرصع بود همنام محمد با علی در لفظ و معنی كز پی این خدمت از شاه خراسان گشت مرجع آمد از مشهد بقم اجرای این شایسته خدمت سر برون آورد كه از جیب دو سر با یك مرقع سرور آل رضا سید محمد در كمر زد بابنی عم معظم كرد و طالع شد مطلع همت قائم مقام تولیت فرخنده پورش امتحان داد و نهاد اجرای خدمت را به موقع از پی تاریخ تحسین بنا گفتی صبوری رونق جاوید دارد طور موسای مبرقع به هر حال گنبد احداثی جدید به شكل عرقچین كه بر روی دایره ای از آجر كه خود ابتدای گنبد را تشكیل می دهد می باشد و ارتفاع تقریبی گنبد و پایه آن 9 متر از سطح بام می باشد كه انشاء الله با همكاری و مساعدت و نذور مردم خیّر و متدین هر چه زودتر به احسن وجه به پایان برسدکلیه حاستان قم ـ شهر قم، خیابان طالقانی (آذر).قوق متعلق به سازمان اوقاف و امور خیریه جمهوری اسلامی ایران می باشد.

رای شما
میانگین (1 رای)
The average rating is 5.0 stars out of 5.