رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲۳ آبان ۱۳۹۸
نمایش محتوای تولیدات ویژه

حالا من میو

Loading the player...


یک بود یک نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.کارگری بود صبح تا شب کار می کرد و شب که بر می گشت با نون و پنیری خودش را سیر میکرد و شکر خدا می کرد.روزی با خود فکر کرد که برای سلامتی خود  گوشت و کبابی بخورد به همین خاطر به نزد قصابی رفت و مقداری جگر خرید و شروع کرد به کباب کردن.مرد سفره ای پهن کرد و مشغول غذا خوردن بود. گربه ای کنار سفره نشست و شروع کرد به میو میو کردن. مرد نگاهی به گربه کرد و لقمه ای جلوی او گذاشت. همین که خواست لقمه بعدی را برای خود بردارد، گربه باز هم شروع کرد به میو میو کردن. مرد دوباره همان کار را کرد. لقمه بعدی را نگرفته بود که گربه باز هم کارش را تکرار کرد این کار اینقدر تکرار شد که مرد بیچاره  در آخر  با حرص و عصبانیت از جا بلند شد، گربه را جای خود نشاند و خود به جای گربه نشست و گفت: " حالا من میو! "

این مثال زمانی به کار می رود که موقعیتی پیش آید که کسی احساس کند دیگران باعث از بین رفتن حق او شده اند و خودشان از آن فرصت بهترین بهره را برده اند. یعنی جایمان عوض شده و حالا نوبت من است، و وقت ِ جبران کردن تو.

رای شما
میانگین (2 آرا)
The average rating is 3.0 stars out of 5.