رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۲۳ مهر ۱۳۹۸
نمایش محتوای تولیدات ویژه

حکایت شیروروباه

Loading the player...

دانلود

حکایت شیروروباه شیری دربیشه ای زندگی می کرد ،بیمار شده بود ونمی توانست به شکار برود .روباهی بااو دوست بود . به سراغ شیر رفت .شیربه اوگفت . آن گوزنی را که در جنگل است .می بینی برو واورا برای من بیاور تو حیله گری می توانی ،روباه به سراغ گوزن رفت .وبه او گفت شیر قصد دارد به جای خود کسی را سلطان جنگل کند وحیوانات دیگر را هم قبول ندارد . اما به تو نظر دارد . به خاطر شاخهای قشنگت واندام بلندت بیا تا به پیش او برویم وبا او بمان شیر دارد می میرد بعد از او تو سلطان باش . گوزن رافریب داد .وبه پیش اوبرد .تاشیر گوزن را دید پرید وگوش اورا کند . گوزن جستی زد وفرار کرد . روباه به شیر گفت چرا صبر نکردی تا کاملا داخل شود آنگاه درست به او حمله کنی شیر گفت این بار برو واورا بیاور ببینم چه می کنی روباه رفت وبه گوزن گفت عجب تو از شیر بیمار ترسیدی او می خواست سفارشهای لازم بعد از خود را به تو بگوید چرا دررفتی بیا تا به پیش شیر برویم او می خواهد گرگ را جانشین خودش کند گرگ خوب نیست وبا هر حیله که بود دوباره او راخام کرد و فریب داد وبه نزد شیر برد وشیر اورا درید وخورد اتفاقا دل وقلوه گوزن بیرون بود تا شیر رو برگرداند .روباه آن را خورد تا شیر متوجه شد گفت دل وقلوه این کجاست .روباه که در حال فرار بود گفت اگر او دل داشت که بار دوم به نزد تو نمی آمد وپا بفرار گذاشت ورفت
 

 

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.