رونق تولید ملی | جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۸
نمایش محتوای تولیدات ویژه

« بازگشت

خواجه غیاث‌الدین علی نقشبند یزدی

Loading the player...

دانلود

خواجه غیاث‌الدین علی نقشبند یزدی نقاش، طراح پارچه و بافنده مشهور و صاحب سبک عصر صفوی و معاصر با شاه عباس بود که سمت اداره کارگاه سلطنتی را در اصفهان بر عهده داشت. غیاث‌الدین شاعر و سخن‌وری توانا نیز بود که دیوان اشعارش به کوشش حسین مسرت به چاپ رسیده است. زندگی او در اوایل قرن یازدهم قمری در شهر یزد دیده به جهان گشود، در اوایل جوانی به واسطه شهرتی که در هنر بافندگی کسب کرد به دربار شاه عباس راه یافت و اداره کارگاه سلطنتی رابر عهده گرفت، شیوه‌ی طراحی پارچه‌های او از طرح‌های دوره اول دوره صفویان اقتباس شده است و همچنین در تصاویر پارچه‌های بافت او سبک رضا عباسی را می‌توان مشاهده کرد. پس از مدتی از اصفهان به یزد باز می‌گردد. یزد در زمان او و فرزندان و نوادگانش به واسطه هنر بافندگی آنها به مرکز شعربافی ایران بدل می‌شود که محصولات نساجی آن به هند نیز صادر می‌شد.خواجه غیاث‌الدین در اواخر عمر انزوا می‌گزیند و به شاعری و سخن‌وری می‌پردازد هنربافندگی در دوره صفویه، انواع پارچه‌های آن عصر: ابریشمی ساده، زربفتومخملی ـ شرحی برتزئینات ونقوش روی پارچه‌ها، ویژگی‌های پارچه‌های دوره شاه عباس ـ شرح حال غیاث نقش‌بند از مآخذ: "مجمع‌الخواص" اثر صادفی بیك افشار، "تاریخ‌یزد" ازاحمد طاهری و "تذكره نصرآبادی" و "تذكرهآتشكده‌آذر" و "جامع مفیدی" تالیف 1082-1090 ه.ق ـ شیوه طراحی این هنرمند و ابتكارات فنی او دریافت پارچه‌های "چندتایی" و "مخمل" - رونق نساجی دریزد درزمان غیاث‌الدین نقش بند و اولادان او. غیاث نقش‌بند نقاشی توانا شاعری خوش قریحه و بافنده‌ای چیره‌ دست یحیی ذكاء بافتن پارچه‌های زری كه هم اكنون با حمایت هنرهای زیبای كشور طریق كمال می‌پیماید و كارگاههای این مؤسسه همه روزه نمونه‌های بسیار نفیس و جالبی از آن را تهیه و ارائه می‌نماید در وطن ما سوابقی قدیم و طولانی دارد. نقوش دلنشین بافته‌های زری ثمره ذوق، رنج و پشتكار ده‌ها هنرمند سرشناس و حتی گمنام ایرانی است كه از برجسته‌ترین و مشهورترین آنان غیاث نقش‌بند بشمار می‌رود. غیاث هنرمندی شایسته بود كه با تمام جان بهنر خویش عشق می‌ورزید و چنان در نقاشی بر روی مقوا برای تهیه نقوش پارچه مهارت داشت كه او را غیاث نقش‌بند می‌نامیدند. در سطور زیر شما با هنرمندی آشنا خواهید شد كه نه تنها خود در بلند آوازه ساختن نام زریبافی میهن ما سهمی عظیم داشته بلكه خانواده او نیز سالیان دراز خدمتگزار جامعه هنری ایران بوده‌اند. دوره صفوی عصر طلائی هنر بافندگی در ایرانست و پارچه بافی این زمان همچون بافتن قالی و قالیچه نمونه ایست از صبر و حوصله و استادی بافندگان آن. پارچه‌های كه در این دوره در كارگاه‌های یزد و كرمان و كاشان و اصفهان بافته می‌شد سه نوع بود: پارچه‌های ابریشمی ساده، پارچه‌های ابریشمی زربفت(زری)و مخمل‌های ابریشمی. این نوع پارچه‌ها معمولاً برای جامه‌های شاهزادگان و پرده و روپوش بكار برده می‌شد و بعلت زیبائی و ارزشی كه داشت اغلب از طرف پادشاهان صفوی بعنوان هدیه و خلعت برای بزرگان كشورها نیز فرستاده می‌شد. تزئینات و نقوش این پارچه‌ها بیشتر عبارت بود از: اشكال انسانی و تصاویر حیوانات و پرندگان و گل و گیاه و گاه مناظری از داستان‌‌های رزمی و بزمی ایران یا تصاویر شاهزادگان در حال شكار نشاط چون بافتن اینگونه مناظر بعلت طرحهای پیچیده و رنگ‌های گوناگون محتاج به تغییر و تبدیل بیشمار دوك و شانه در دستگاه بافت می‌باشد از اینرو مستلزم مهارت خاصی بود. در زمان شاه عباس بزرگ(1308-996 ه.ق.)بعلت حمایتی كه از هنر بافندگی می‌نمود بافت پارچه‌های زربفت گرانبها توسعه یافت و مردم بعلت آرامش و ثروتی كه بدست آورده بودند رغبت زیادی بپوشیدن پارچه‌های ابریشمی زربفت از خود نشان می‌دادند. شاه عباس بزرگ علاوه بر كارگاههای بافندگی كه در یزد و كاشان بود، در اصفهان نیز كارگاههای زری بافی و مخمل بافی تأسیس كرد و استادان ماهری را برای تهیه پارچه‌های گرانبها به اصفهان دعوت نمود. پارچه‌های دوره شاه عباس كه نمونه‌هایی از آنها خوشبختانه موجود است خصوصیات بافندگی عصر او را بخوبی نشان می‌دهد و این خصوصیات عبارتست از رنگهای تیره و نقش صور و اشكال اشخاص و گیاهان بصورت طبیعی و حقیقی. تشویق و حمایت شاه عباس از هنربافندگی باعث گردید كه هنرمندان بزرگی در این رشته بوجود آیند و بافت پارچه‌های زری و مخمل را تا حد هنر نقاشی و دیگر هنرها بالا ببرند. بنابراین این عجیب نیست كه مخمل و زری‌‌های زمان شاه عباس عالیترین و زیباترین پارچه‌هایی است كه تاكنون در ایران بافته شده است. یكی از برجسته‌ترین استادان این فن ظریف خواجه [7] غیاث الدین علی نقشبند یزدیست كه از سیماهای مشخص هنر بافندگی در ایران بشمار می‌رود. خواجه غیاث معاصر شاه عباس بزرگ و از نواده‌‌های مولانا كمال خطاط مشهور به((عصار))كه از خوشنویسان معروف عهد خود بشمارمی‌رفته، بوده و می توان گفت غیاث ذوق هنری خود را از او بارث برده بوده است. درمجمع الخواص وتذكره نصر آبادی و تذكره آتشكده آذر و تاریخ یزد احمد طاهری و چند منبع دیگر شرح حال مختصری از غیاث نقشبند آمده است ولی مشروح‌ترین ترجمعه حال او را ((جامع مفیدی )) (تألیف 1082-1090 ه.ق.)كه درتاریخ یزد است می‌توان یافت . از آنچه محمد مفید بافقی در شرح حال این هنرمند در كتاب اخیر می‌نویسد چنین بر می‌آید كه: غیاث در اوائل جوانی به دربار شاه عباس راه یافته بود و در همان جا به خوشی و نشاط تمام روزگار می‌گذرانیده است. خواجه غیاث علاوه بر مهارت در فن زری بافی و مخمل بافی و نقاشی و نقشبندی آنها به ((فصاحت بیان و تلاقت لسان وحدت فهم و لطافت طبع موصوف و در تحصیل كمالات و تكمیل اسباب بزرگی و سعادت از سایر ابناء روزگار معروف و ممتاز بود)). مؤلف جامع مفیدی می‌نویسد: ((خواجه غیاث الدین علی در فن نقشبندی عدیل و نظیر نداشت و پیوسته به قلم اندیشه امور غریبه و صور عجیبه بر صحایف روزگار می‌نگاشت و اقمشه نفیسه باتمام می‌رسانید و در آن كار بمرتبه‌ای بلند آوازه گشت كه پادشاهان عالیشأن نافذ هند و ترك و رم تحف و هدایا بجهت او ارسال فرموده و اقمشه‌ای كه در كارخانه طبیعت او به اتمام رسیده بود طلب می‌نمودند)). صادقی بیك افشار در مجمع الخواص نامی از خواجه غیاث نقشبند برده او را از اهل شیراز وازاولاد سعدی معرفی می‌نماید و می‌نویسد((هنر‌های زیاد دارد اولاً در فن نقشبندی و شعر بافی می‌توان نادر دوران و فرید زمانش خواند. شاهان و شاهزادگان ایران و توران كالای اختراعش را طالبند. در چابكی و نیرو مندی و كمانگیری نظیر ندارد و با اینحال كم‌آزار و مهربان است. حقیر(صادقی بیك )بعد از شكست استرآباد در یزد بخدمتشان رسیدم و علاوه بر همدمی بشرف هم خانگیشان هم نائل شدم. اگر یك روز مهمان نمی‌داشتند آنروز طعام و شراب برایشان گوارا نمی‌شد… همه گونه شعر می‌گوید و چنان بدیهه گوست كه صد بیت مسلسل می‌گوید و شنونده نمی‌فهمد كه بالبدیهه گفته است. متجهد و شب زنده دار است)) [8] خواجه غیاث بر اثر توجه پادشاه صفوی و بزرگان كشور عزت فراوان یافته و زندگی پرجلال و شكوهی داشت، چنان كه محمد مفید وافقی می‌نویسد: ((اسباب تجمل و نفایس از چینی وكتب و املاك و رقبات او بحدی رسید كه محاسب او هم از حساب آن بعجز اعتراف دارد))و باز می‌نویسد: ((و جناب خواجه غیاث الدین علی همواره مقبول سلاطین و متبوع خوانین نافذ فرمان میبود و در زمان جهانبانی خاقان گیتی ستان شاه عباس ماضی منظور نظر كیمیا اثر آن حضرت گشته و از سایر مقربان درگاه و مصاحبان بارگاه فلك اشتباه به مزید قرب و منزلت امتیاز یافت و بمجالست مجلس اعلی سرافتخار به اوج مباهات می‌افراخت)). خواجه غیاث الدین علاوه بر هنر نقاشی و بافندگی در شاعری نیز دست داشته است و در جامعه مفیدی می‌نویسد((پیوسته ابیات ظرافت آمیز و اشعار مزاح‌انگیز بر لوح بیان می‌نگاشت و مطالب خود را نظم نموده بخدمت پادشاه سرافراز عرض می ‌نمود. چنانچه در باب طلب مواجب درین رباعی درج نموده: ای از تو فروغ چشم خون بار مرا بگشا بنگاهی گره كار مرا ای عقده گشای ملك ایران سخن(؟) امسال بده مواجب پار مرا مشهور است كه زربفت مشجری تمام كرده بود كه صورت خرسی نقش شده بود، به خدمت خاقان گیتی ستان برد، ابوقرداش كه در كمال شوخی بوده بعد از مشاهده زربفت، تعریف خرسی را كه بافته شده، می‌كند. خواجه غیاث در بدیهه می‌رساند: خواجه در خرس بیش می‌بیند هر كس نقش خویش می‌بیند وقتی زربفتی تمام كرده در حاشیه آن این رباعی را كه زاده طبع اوست نقش نموده: ای شاه سپهر قدر خورشید لقا خواهم ز بقا به قد عمر تو قبا این تحفه به نزد چون تویی عیب منست خواهم كه بپوشی ز كرم عیب مرا شاه در جواب فرمود: ((چشم، می‌پوشیم)). خواجه غیاث در اصفهان كارخانه‌ای زری‌بافی و مخمل بافی سلطنتی را اداره كرده علاوه برنقش‌بندی خود در بافت پارچه‌ها نیز شركت می‌كرده است. شیوه طراحی و نقشبندی غیاث الدین از طرح‌های قرن دهم یعنی دوره اول سلطنت صفویان اقتباس شده است و خود او موجد دو ابتكار فنی بافت پارچه‌های «چندتابی»و« مخمل»بوده است. چندتابی پارچه‌ایست كه در آن دو یا چند پارچه ساده را چنان در هم می‌بافند كه گویی هر یك مستقل است اما بطوری با هم جور شده‌اند كه طرح گل و بته را برجسته و روشن [9] جلوه می‌دهند و این طرز پارچه بافی برای بافت و نمایش دوشوارترین و پیچیده‌ترین طرح‌ها و تصاویر بكار می‌رود. خواجه غیاث با درآمیختن سه پارچه و رنگ‌های سبز و سرخ سفید قاب‌های ایجاد كرد، كه در آنها نه تنها گلهای ظریف و پرندگان و جانوران طبیعی بلكه نقش شاهزاده جوانی را در حال استراحت در باغ نشان داده است. به گواهی آثار بازمانده، غیاث در ایجاد طرح‌های گوناگون و نقل آنها بر روی پارچه مهارتی بسزا داشته و در این رشته در ایران بی‌نظیر بوده و كسی بپای او نرسیده است. گویا داستان عاشقانه لیلی و مجنون، این استادرا كه در عین حال شاعر و بافنده و طراح بوده و سخت مجذوب خود ساخته بوده است زیرا بر روی پارچه اطلسی كه رقم این استاد را دارد لیلی را در حالی كه در كجاوه‌ای بر روی شتر از بیابانی می‌گذرد و مجنون با تنی لاغر در كناری نشسته و با جانوران الفت گرفته با لطف خاصی نشان داده است. روپوش صندوق ، زری گلابتون ، بافت یزد ، با رقم « غیاث » مورخ 1000 هجری قمری بطول 235 سانتیمتر موزة ایران باستان گرچه فراوانی گل و بوته‌ها در اطراف این طرح مانع از جلوه صورت انسانهاست و این با غرض اصلی بافنده كه زینت پارچه بوده است مقایرت دارد، ولی همین طرح و نقش كوچك آنچنان لطف و زیبائی طبیعی دارد كه بارها موضوع اصلی طراحی قرار گرفته است. مخمل‌های كه بر روی آنها نقش انسان بافته شده نیز بهمین سبك است و تنها دو قطعه از این مخمل‌ها دارای رقم غیاث می‌باشد ولی از روی شیوه كار، همه را می توان از او دانست. امروز بیش از هشت قطعه از بافته‌های غیاث كه دارای رقم اوست در دست نیست و در آن میان دو پارچه ابریشمی و دو مخمل دیده می‌شود. خواجه غیاث پس از مدتها زندگی در شهر اصفهان و اداره كارخانه‌های زری بافی و مخمل بافی شاه عباس بزرگ به زاد و بوم خود یزد مراجعت كرده و بقول مولف جامع مفیدی بجهت سكنی در دار فنا در((باغچه دارالشفای صاحبی))عمارات عالی در غایت تكلف و صفا به اتمام رسانید و غزلی كه از نتایج طبعش بود در كتابه بآب زر مسطور ساخت و… در ایام زندگانی در آنجا مأوای داشت. خواجه غیاث پس از سپری شدن روزگار جوانی بقول صاحب جامع مفیدی((توفیقات ازلی شامل حال او شده زبان به اداء((توبواءالی الله))گویا ساخته عن صمیم القلب از جمیع مناهی توبه نمود))و چنین پیداست كه خواجه در اواخر عمر خود بزهد و انزوا گرائیده و بسرودن اشعاری كه اندكی بوی تصوف از آنها استشمام می‌شود پرداخته است و گویا در این زمان سن او بین شصت و هفتاد بوده و این معنی را از رباعی زیر كه از اوست می‌توان استنباط كرد: افسوس كه رفت حاصل عمر بباد فریاد ز ایام جوانی فریاد ای پیر خرفت مگر نمی‌آری یاد سودا به میان شصت و هفتاد افتاد یك رباعی گله‌آمیز نیز از خواجه غیاث در دست است كه در آن به یزدی بودن و هنر سخندانی خود اشاره كرده است ولی مضمون و مفهوم آن با آسایش و عزتی كه خواجه در زندگانی داشته مغایرت دارد: بیچاره كسی كه شهر یزدش وطن است بیچاره‌تر آنكه نقشبندی فن است زین هر دو بتر كسی كه اهل سخن است ناچار كسی كه هرچه دارد چو منست [10] خواجه غیاث الدین دو بار زناشوئی كرد و از او شش فرزند بجای ماند كه خود او نام آنها را در این قطعه آورده است: ای سرو سرور خردمندان بشنو حال ما و فرزندان من كه در یزد، رشك ایرانم در هنر برگزیده یزدانم بر سر صد هزار گونه عطا شش درم داده از دو درج خدا افضل واكمل و رفیع و معز كه نبینم زوالشان هرگز اصغرست و بوالفضایل خرد صاف در سیرت و بصورت درد از كرم ای كریم عقده گشا صانع بی شریك ارض و سما همه را در هنر گرامی كن در كمالات و فضل نامی كن بعضی از فرزندان غیاث هم مانند او هنر مند بوده و بنقشبندی و بافت پارچه های گرانبها روزگار می‌گذرانیده‌اند، ولی از آن میان فقط نام و رقم یكی از پسران او یعنی معزالدین بصورت ((معز)) و ((ابن غیاث))برروی پارچه‌ها باقی مانده است. از قرائن و امارات پیداست كه بیشتر افراد خانواده و فرزندان و نواده‌های او مردمی هنرمند و محترم بوده‌اند از جمله از خویشان نزدیك او خواجه سیف الدین محمد نقشبند است كه مردی سرشناس بوده و به نقشبندی می‌پرداخته است و دیگر((زكیا ))عم‌زاده سیف الدین مزبور كه در یكی از تذكره‌ها می‌نویسد((از نواده‌های خواجه غیاث نقشبند است.اصل او از یزد است اما در اصفهان می‌بوده و طبعش در نظم خالی از لطفی نبود و در نقشبندی هم دستی عظیم داشت در اصفهان فوت شد)). مولف جامع مفیدی می‌نویسد ((در حین تحریر این مقاله كه دو سنین از سنه ثمانین والف(1082 ه – ق)هجریه هجرة نموده از نبایر و اقوام آن جناب جمعی در بلد جنت صفات یزد در كمال عزت روزگار می‌گذرانند و اشراف و افضل ایشان حكمت پناه جالینوس زمان میرزا محمد مفیدا ولد مرحمت پناه معینا محمدا حكیم است كه بصفت زهد و طاعت و حسن خلق و عبادت آراسته و در معالجه مرضی وازاله علل برایا آثار نفس مسیحا ظاهر می‌گرداند)). یزد در آن دوره بر اثر وجود خواجه غیاث الدین نقشبند و فرزندان و نواده‌های هنرمند او مركز مهم نساجی ایران شده، همكاری نقاشان و نساجان موجب پیداست پارچه‌هایی گردیده بود كه در فن بافندگی شاهكاری بشمار می‌روند و شهرت بافندگان و نقشبندان یزد بجائی رسیده بود كه از آنها برای كار در دستگاه ‌های نساجی هند دعوت بعمل می‌آید و از هنر و مهارت آنها در پیشرفت این صنعت در آن كشور استفاده می‌ش خواجه غیاث‌الدین علی نقش‌بند یزدی غیاث شیرازی جنسیت: مرد تولد و وفات: ( ... )س دهم قمری محل تولد: مشخص نیست. شهرت علمی و فرهنگی: نقاش ، هنرمند و شاعر اهل شیراز بود و به قولی از نوادگان سعدی. وی در دورۀ شاه‌‌عباس اول (۹۹۶ - ۱۰۳۸ ق) می‌زیست. صاحب "مجمع‌الخواص" که او را دیده وی را شیرازی و از اولاد سعدی دانسته است. در یزد سکونت داشت و سپس به اصفهان رفت. وی در مخمل و پارچه‌بافی از مشاهیر زمان خود به‌شمار می‌آمد و پارچه‌های حریر را نقش‌بندی می‌نمود. او در کمان‌گیری هم استاد بود. غیاث طبع بسیار روانی داشت ، چنانکه گاهی صد بیت بدیهه پی در پی می‌گفت و در غزل‌سرائی نیز ماهر بود و همه‌گونه شعر می‌سرود. از آثار وی: زری اطلسی که تصاویری از شتر و کجاوه دارد و ساربانی مشغول هدایت است ، با رقم: "عمل غیاث"؛ روپوش زری صندوقی که در حواشی آن ادعیه‌ای به‌ خط ثلث زیبا درج شده و در وسط آن گل‌های ختائی استادانه‌ای جلوه‌گر است ، با رقم: "غیاث" ، بافت یزد؛ زری ابریشمی قرینۀ چهارتائی و دوتائی الوان سبز و سفید و گلی که در متن آن ، نقوش ترنج مانندی بافته شده ، با رقم:‌ "عمل غیاث" ، بافت یزد؛ "دیوان" شعر.

 

رای شما
میانگین (1 رای)
The average rating is 1.0 stars out of 5.