رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۹۸
نمایش محتوای تولیدات ویژه

زیلو بافی در میبد یزد

اکثر مردم و حتی برخی از پژوهشگران فرقی بین زیلو وگلیم قایل نیستند . درحالی که این دو دستبافته هم ازنظر موادخام مصرفی و هم ازلحاظ نوع بافت فرق زیادی باهم دارند . درزیلو تکنیک های پیچیده ای به کار گرفته می شود که نظیر آن نه تنها درگلیم بلکه در کمتر دستبافته ای به چشم می خورد . زیلو با زندگی جامعه ی کشاورز وروستایی سازگاری دارد زیرا تارو پود آن ازپنبه به دست می آید وگلیم با معیشت دامداری و شیوه ی تولید عشایر متناسب است .

 

 

 

 

مصالح گلیم بیشتر ازپشم است و مناسب برای مناطق سردسیر ومصالح زیلو از نخ پنبه است ومناسب برای مناطق گرمسیر به ویژه حاشیه ی کویر . با این حال به نظر می رسد زیلو مرحله ی تکامل یافته تر گلیم بافی است. اززمان ساسانیان به این طرف طرح و نقشه پارچه ها ازاشکال هندسی هم بالاتر رفت و به صورت اشکال مختلف حیوان ، پرندگان مناظر شکار وغیره درآمد یک چنین طرح های پیچیده ای را فقط وقتی می توان بافت که هرکدام ازتارهای نخ را هروقت که خواستیم بلند کنیم و بالا بیاوریم اسباب این کار هم چله کش است چه وقت و در کجا دستگاه چله کشی پدید آمد معلوم نیست . فرضیه های گوناگونی درباره ی رسیدن آن به ایران ذکر شده است ؛ پاره ای از نویسندگان آن را کاملاً چینی می دانند ولی می دانیم که ساسانیان پارچه بافان سوریه ای را که به اسارت گرفته بودند درکارگاه های پارچه بافی دولتی زمانی به کار گرفتند که طرح صورت آزادساسانی درخاورمیانه مشهور بود . یکی ازپژوهندگان فن نساجی به این نتیجه رسیده است که دستگاه چله کشی درسوریه و درچین هر دو اختراع شده است و درایران اصلاحاتی درآن به عمل آمده است .

درآغاز دوره ی مسیحیت گلیم بافان سوریه ای اولین کسانی بودند که میمیلک ( تارکش ) سوم رااختراع کردند تابتوانند با پودهای جناغی تغییری دررویه ی پارچه بدهند در سده های بعدی تعداد تارکش ها به چهار و بعدها ازاین مقدارهم تجاوز کرد تا بتوانند نقش های پیچیده ی هندسی را که همه ی آن با پودهای جناغی بافته می شد ایجاد کنند.درسده ی سوم میلادی طرح به شکل جانوران وگیاهان درآمد درحفاری های ناحیه ی فرات تعداد زیادی تکه های پارچه به دست آمد واز تجزیه ی آن ها معلوم شد که پارچه هایی که دارای طرح های هندسی بودند در دستگاه های بافندگی دارای چند تارکش وآن هایی که دارای اشکال و طرح های انسان و جانور بودند با دستگاه چله کشی بافته شده اند ( وولف ، 156- 157 ) درزمان ساسانیان بافندگان ایرانی برای تقلید ازطرح های پیچیده پارچه های چینی که روی دوک های بافندگی ایرانی عملی نبود زیراکه ایرانیان برای بافتن گلیم با پودهای جناغی تارهای سفت و فنری به کار می بردند عوض کردن این روش بافت وتارهای شل نتابیده ی ابریشمی روی دستگاه های سفت باف پودی و تبدیل آن به طرح و نقشه های تاری بسیار دشواربود برای چیره شدن به این دشواری نخست تارابریشم را تابیدند تاسفت شود دوم بافت دو تاری ( دوچله ای ) چینی ها را اقتباس کردند ولی رویه ی چله ای را تبدیل به ترکیب رویه پودی کردند همه ی این کارها را می شد با دستگاه چله کشی سوریه ای انجام دادواین همان دستگاهی است که با فن بافت خود به روم شرقی وشمال اروپا راه یافت ( همان ، 157 ) پس از ساسانیان بافندگان زمان بنی امیه وعباسیان پارچه های زیبای خودرا باهمان دستگاه ها بافتند در زمان سلجوقیان با فندگان دستگاه هارا بهبود بخشیدند و بعضی ازجزییات آن را اصلاح کردند و نتیجه ی آن دستگاهی بود که به نام دستگاه ایرانی معروف شد به همین شکل هم به چین رفت ودرآن جا برای بافتن گلیم ازآن سود می جستند به نظر وولف گلیم بافی که بعدها درایران بسیاراهمیت پیدا کرد درهزاره ی دوم پیش ازمیلاد درباختر ایران به وجود آمده است ( همان ، 155 ) بنابرای بعید نیست بلکه حدس قریب به یقین است که دستگاه زیلوبافی از دستگاه چله کشی سوریه ای الهام گرفته است و شگفت انگیز است که برخی ازاصطلاحات زیلوبافی هنوز هم عربی است مثل شلیت ، مج و... که رابطه ی مستقیم با چله دارد زیلوبافی درقدیم دربیشتر نقاط پنبه خیز ایران بافته می شده است مؤلف حدودالعالم می نویسد : ازجهرم زیلو و مصلی نیکو خیزد واز سیستان زیلوها برکردار جهرمی ( مجهول المؤلف ] 134 ) وی همچنین از ناحیت پارس و شهرکی درآذرآبادگان نام می برد که درآن ها زیلو می بافته اند . در متون قدیمی کمتر به نام زیلو بر می خوریم فقط هرجا سخن از بنای مسجدی بوده است از زیلو به عنوان فرش آن نام برده شده است اما به محل بافت و سابقه ی آن اشاره ای نرفته است دهخدا می نویسد : زیلو کلمه ای است اعم ازقالی و غیر آن و از قول جمالزاده آورده است : در زبان عامیانه امروز بین زیلو و پلاس و گلیم تفاوتی هست چه گلیم فرشی است نازک که بافت آن شبیه زیلو اما از پشم است و زیلو به نوعی خاص ازفرش پنبه اطلاق می شود واز قول ناظم الاطباء می نویسد بهترین زیلو را دریزد می بافند ، درتاریخ یزد نیز در شرح بنای مسجد جمعه آمده است مرتضی اعظم امیر شمس الدین از تبریز زیلوهای عالی جهت گنبد مقصوره ی قدیم بفرستاد ( کاتب ، 115 ) اماچرا شمس الدین که اهل یزد بود وحتی علایقی هم درمیبد داشت از زیلوهای یزدی و میبدی استفاده نکرد گرچه قرائنی موجود است که سید رکن الدین پدر شمس الدین برای مدتی دررونق زیلوبافی میبد نقش مثبتی داشته است وی درزمان حیات خود پنج مسجد بزرگ دریزد بنا کرد که بی تردید خود او در تأمین فرش این مساجد یکی از خریداران عمده ی زیلوی میبد بوده است حتی هنوز هم یکی اززیبا ترین نقشه های زیلو رکنه دینی نام دارد که به احتمال زیاد ازسفارش های وی به یادگار مانده است ( جانب اللهی ، 392- 393 ) زیلو مثل دشت های کویر ظاهری ساده اما درونی پرراز و رمز دارد چنین فرشی می تواند خنکای شن های کویر را دردل شب های تابستان به تن آدمیان گرما زده بنشاند و خستگی روز را از تنشان بزداید . شاید به این دلیل است که روستاها وشهرهای حاشیه ی کویر از آن جمله میبد مرکز نشو و نمای آن است و دراین میان میبد گوی سبقت را از همگان ربوده است زیرا شهرتش درصنعت بافندگی به قرن ها قبل می رسد وقتی در سال 495 ق. یکی از بزرگان میبد به نام خطیرالملک که وزیر سلطان محمدبن ملکشاه بود ( آربویل ، 25 ) از وزارت برکنار شد حریفان و رقیبان شعری به مضمون زیر درباره اش گفتند : ای خر ترا به میبد نه نان بد و نه می بد عزلت خجسته می بد ای قلتبان جولاه ( باستانی پاریزی ، 103 )نسبت جولادادن به وزیرمیبدی نشانه ی آن است که درآن زمان میبدی ها در بافندگی شهرت داشته اند تا سال های اخیر که میبد هنوز دارای ویژگی های یک جامعه ی بسته و کشاورز خودکفا را داشت و مردم تقریباً همه نیازهای خود را که البته خیلی محدودتر ازامروز بود با دست خود تهیه می کردند حتی پوشاک مردم از کرباس های دستبافت زنان تهیه می شد. مفرش آن ها پلاس وزیلوهایی بود که خود می بافتند . در چنین شرایطی زیلوبافی رونق فراوان داشت به طوری که اکثر مساجد و زیارتگاه های ایران بازیلوهای میبد مفروش بود. این شهرت و رونق بی رقیب ، زیلوبافان میبدی را به توهم انداخته بود که این صنعت را ازابداعات واختراعات خود بدانند. اگرچنین ادعایی درست هم نباشد که نیست اما تقریباً تردید نمی توان کرد که این صنعت درمیبد پشتوانه ی تاریخی زیادی دارد و حداقل دوران تکاملی خویش را به دست زیلوبافان میبدی گذرانده است زیرا از چند اصطلاح عربی موجود در فرهنگ واژگانی زیلوبافی که بگذریم واین واژگان شاید یادگار همان سخن وولف باشد که بالاتر بیان کردیم مبنی براینکه پیشرفت دستگاه های بافندگی ایران توسط مردم سوریه انجام شده است. درسایر موارد وجود بسیاری از اصطلاحات میبدی در این فرهنگ واژگانی مؤید این مدعاست که اگر میبدی ها مخترع آن هم نبوده اند حتماً به کالبد آن جانی تازه دمیده اند در فرهنگ ها و لغتنامه ها هم آمده است بهترین زیلوها در یزد می بافند( نفیسی ، دهخدا ) و در یزد تا چند دهه ی پیش در جایی جز میبد زیلو بافته نمی شد. سایکس در سال 1894 م. ( 1273 ش. ) به یزد و میبد سفر کرده است می نویسد : دراین زمان گلیم های قرمز بافت میبد از شهرت برخورداراست ( سایکس ، 186 ) و مرادش از گلیم همین زیلو است زیرا گلیم بافی در میبد رایج نبوده است واطلاق گلیم به زیلو که اشتباه رایجی است از نظر مشابهت ظاهری این دو است تشابه نقش های زیلو با جلوه های مادی و معنوی زندگی مردم میبد اعم از نوع مسکن ، معیشت واعتقادات و باورها گویای این نکته است که میبدی ها حداقل در شیوه ی بافت آن دخل و تصرف زیادی کرده اند و نقشه های زیادی برآن افزوده اند . ولف اولین مرحله ی تکامل بافت را ابداع سه تارکش دانسته که بعدها به چهار یا بیشتر فزونی یافته است . این نکته دراین جا به وضوح به چشم می خورد و دقیقاًمشخص است که دستگاه زیلوبافی نخست سه تارکش به نام مج( maj) داشته که به آن مج بالا و میون و پایین می گفته اند بعد خواهیم گفت که هرچه نقش پیچیده تر می شده بر تعدادمج می افزوده اند و جالب است که مج های افزوده شده نام مشخصی ندارند وازآن ها با استفاده از پیشوند فارسی "بر" یعنی کنار و واژه ی عربی "مج" به معنی رشته نخ ترکیب تازه ی برمج ساخته اند . گرچه ازسابقه ی زیلوبافی درمیبد مدرک مستندی موجود نیست اما بقایایی ازقدیم ترین زیلوی بافت میبد که تاریخ 808 را نشان می دهد در موزه ی زیلوی میبد وجود دارد ) دستگاه زیلو بافی .دستگاه یا دارزیلوبافی شبیه دارقالی بافی است که ازاجزای زیر ساخته شده است :

1- تیر . دومیله ی مکعبی شکل ازجنس چوب درخت توت است که به طور افقی به فاصله ی سه متری موازی یکدیگر روی دوستون چوبی به نام اسون ( osun)مستقر می شود . ضخامت تیر به نسبت عرض دستگاه متفاوت است ؛ معمولاً تیر یک دستگاه سه متری حدود 75 سانتی متر ضخامت دارد . تیر بالا مخصوص چله و تیر پایین مخصوص پیچیدن زیلو است .

2- اُسُون . دو پایه یا دو ستون اصلی دار زیلوبافی است که عمود برزمین و به موازات یکدیگر به فاصله ای برابر باعرض تیرها نصب می شود اسون نیز مانند تیر ازچوب درخت توت می سازند با این تفاوت که برای ساختن آن تنه ی درختی را که خمیدگی مختصری دارد می برند وآن را عمودی از وسط دو نیم کرده و در دو سر آن برای جای تیر حفره هایی ایجاد می کنند سپس در جای خود کار می گذارند .خمیدگی اسون برای این است که وقتی تیر هادر آن جای دادند تیر بالا کمی جلوتر از تیر پایین قرارگرفته وموجب می شود که بعد ازچله کشی چله قدری مایل بایستد وبافنده که درحالت ایستاده کار می کند بر دستگاه مسلط باشد ( جانب اللهی ، 396- 397 )

3- تنگ ( teng) میله ی چوبی قطوری است که نوک تیز آن را درحفره های دو سر تیر می کنند وآن را برای پیچدن چله به دور تیر می چرخانند سپس برای محکم نگه داشتن چله تا جایی که ممکن است به عقب می کشند و با چوب دیگری به دیوار یا سقف کارگاه حایل می کنند . به همان حال باقی می گذارند . هر دستگاه دو "تنگ "دارد که یکی نگهدارنده ی تیر بالاست و دیگری که کوچک تر است تیر پایین را با آن مهار می کنند

4- پش بند pošband چوب یا میله ی آهنی بلندی است که دو سر آن دردیوار طرفین کارگاه تعبیه شده است این میله که درعرض "دار" قرار دارد یک وسیله ی نگه دارنده ی "کمونه" و "کلی" ( پایین تر توضیح آن می آید ) است .

5- شمشه šemša چوب "گرت" gort است که درعرض دستگاه به موازات یکدیگر قرار گرفته است و به طوری که بعد خواهیم گفت به کمک "کمونه" برای بافتن نقش زیلو به کار گرفته می شود . هر دستگاه یا دار زیلو دو عدد "شمشه" به نام شمشه ی پایین و شمشه ی بالا دارد . شمشه ی پایین بزرگ تر ازبالاست .

6-کمونه : چوبی کمانی است به عرض 5 سانتیمتر و طول یک متر که در دو سر آن شیارهایی وجودارد . کمونه را در پشت "پش بند" قرار داده؛ یک سر آن را با طناب به "شمشه ی بالا" و سر دیگرش را به "شمشه ی پایین" می بندند.

7- کلی( kali) . چوب دوشاخه ی قلاب مانند است که طول یک شاخه ی آن 20 سانتیمتر و بلندی شاخه ی دیگر دو برابر شاخه ی اول است . کلی به وسیله ی دو رشته نخ ضخیم به نام "اوسال کلی" ( owsâlkali) از یک سو به "تیر بالا" و از سوی دیگر به "پش بند" بسته اند تا در حدفاصل "پش بند" و "شلّیت"( Šellit ) قرار گیرد.

8- شلیت ( Šellit )یکی دیگر از متعلقات دار زیلو است . "شلیت" یک مجموعه ازنخ تابیده شده ای است که آن را موازی هم در یک ردیف افقی به دو چوب که درطرفین دستگاه ( مقابل هراسون یک عدد ) عمود برزمین نصب شده است می بندند "شلیت" درحد فاصل و به موازات دستگاه و "پش بند" به نحوی قرار گرفته است که وقتی بافنده در پشت دستگاه می ایستد "شلیت " بالای سر و پشت گردن او قرار می گیرد. شلینت از چندین رشته نخ ترکیب شده که هر رشته از به هم تابیدن 28 تا 30 لایه نخ شماره ی 5 تهیه می شود . این مجموعه را به 12 دسته ی کوچک تر 5 یا 6 رشته ای تقسیم می کنند و با نخی به هم می بندند هریک ازاین دسته ها نام و عملکرد مستقلی در بافت زیلو دارد . دو دسته از آن ها به نام "سفید جو"( sefiju)و "سیاجو" ( siyâ ju) و سه دسته به نام "مداخل" ( modâxel ) مربوط به نقش حاشیه اند و هفت دسته ی دیگر که "مج"( maj) نام دارند در بافت نقش زمینه مورد استفاده است . تعداد "مج ها" متناسب با نوع نقشه کم و زیاد می شوند هرچه نقش پیچیده تر باشد برتعداد "مج" افزوده می شود در زیلوهای معمولی و ساده که برای استفاده درمنازل می بافندازشلیت هفت مج استفاده می کنند اما در زیلوهایی که حاشیه نویسی دارند و برای مساجد وامام زاده ها می بافند 13 "مج" دارد ( همان 397- 398 ) به طوری که از شیوه ی نام گذاری مج ها استنباط می شود زیلو دراصل سه مج به اسامی مج بالا ، مج میون و مج پایین داشته است به تدریج که بافت زیلو به مرحله ی پیشرفته تری رسیده است بر تعداد مج افزوده اند اما چون نتوانسته اند نام جدیدی برای آن بیابند مج های اضافه شده را درقیاس با سه مج اولیه نام گذاری کرده اند این نام گذاری ازجایی که بیشتر دردسترس بافنده است یعنی از قسمت پایین آغاز شده و به ترتیب زیر است :

1- سفیدجو

2- سیاجو

3- مج پایین

4- برمج پایین

5- برمج میون پایین

6- مج میون

7- برمج میون بالا

8-بر مج بالا

9-مج بالا

10-مداخل پایین

11- مداخل میون

12- مداخل بالا. هریک ازاجزای "شلیت" را که مرکب ازچند نخ است با نخ های ضخیم دیگری به نام "گرت"( gort)به تارهای چله می بندند دو چوب که در طرفین است و "شلیت" به آن بسته می شود "چوشلیت "نام دارد که با چوب دیگری به نام "علم پشت بند" ( alampost band ) به دیوار محکم می شود.


رای شما
میانگین (2 آرا)
The average rating is 2.0 stars out of 5.