ساقی وسردار ندارد حسین

ساقی وسردار ندارد حسین
بی تو علمدار ندارد حسین
سیل لب تشنگان بی قرار عمو
دیدار بارانی است از انتظار عمو
بانک ادرک اخا زنینوا می آید
بی برادر حسین سوی نوا می آید
کودکان تشنه اند  تشنه دیدار تو
افتخار حسین  دیدار خونبار تو
بگو به دشمن که دست بردار
علم فتاده زدست سردار


هست حسین جلوه حق باورش
گشت علی اصغر او اکبرش
در عزای حسین  بغض عالم شکست
بر رخ کربلا گرد ماتم نشست
انقلاب حسین پیان آزادی بود
محو ویرانی و نشان آبادی بود
جان و سر دادنش به راه جانان باشد
گرچه صدپاره تن زسم اسبان باشد
فتاده در خون  عزیز زهرا
سرش به نیزه تنش به صحرا
ساقی وسردار ....

جان جهان باد نثار حسین
عقل فرو مانده به کار حسین
شورآزادگی در خور نام اوست
عالمی غم زده بهر آلام اوست
غافلان مردمان که پای ظالم خیزند
خون پاک حسین به نام حسین می ریزند
سرفراز است اگر به نوک نی سر دارد
پرده از چهره رنگ و ریا بردارد
به کوفه زینب وقت اسارت
ز فتح خون او داده بشارت ...
ساقی و سردار ...