رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲ آبان ۱۳۹۸
نمایش محتوای تولیدات ویژه

سورة الأعلي‏

Loading the player...

دانلود


سوره اعلي مكي است و نوزده آيه دارد ( 19)

 

سورة الأعلي‏

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سبِّح اسمَ رَبِّك الأَعْلي‏(1) الَّذِي خَلَقَ فَسوَّي‏(2) وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدَي‏(3) وَ الَّذِي أَخْرَجَ المَْرْعَي‏(4) فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَي‏(5) سنُقْرِئُك فَلا تَنسي‏(6) إِلا مَا شاءَ اللَّهُإِنَّهُ يَعْلَمُ الجَْهْرَ وَ مَا يخْفَي‏(7) وَ نُيَسرُك لِلْيُسرَي‏(8) فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَي‏(9) سيَذَّكَّرُ مَن يخْشي‏(10) وَ يَتَجَنَّبهَا الأَشقَي‏(11) الَّذِي يَصلي النَّارَ الْكُبرَي‏(12) ثمَّ لا يَمُوت فِيهَا وَ لا يحْيي‏(13) قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكي‏(14) وَ ذَكَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصلي‏(15) بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا(16) وَ الاَخِرَةُ خَيرٌ وَ أَبْقَي‏(17) إِنَّ هَذَا لَفِي الصحُفِ الأُولي‏(18) صحُفِ إِبْرَهِيمَ وَ مُوسي‏(19)

 

ترجمه آيات

 

بنام خداي رحمان و رحيم ، نام پروردگار بلند مرتبه خود را منزه بدار ( و در رديف نامهاي ديگرش قرار مده ) ( 1 ) .

 

پروردگاري كه اجزاي عالم را از عدم به وجود آورد و هر يك را در جايي قرار داد كه بايد قرار مي‏داد ( 2) .

 

و پروردگاري كه هر چيزي را داراي حدود و اندازه‏اي كرد به طوري كه براي رسيدنش به هدف نهايي از خلقتش مجهز باشد ( 3) .

 

و پروردگاري كه چراگاه‏ها از زمين رويانيد ( 4) .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :438

و دوباره خزانش كرد و به صورت خاشاكي سياه در آورد ( 5) .

از نظر حفظ قرآن دلواپس مباش اينقدر برايت مي‏خوانيم كه ديگر از يادش نبري ( 6 ) .

البته به اذن ما از ياد نبري و گر نه هر چه را كه بخواهد از ياد خواهي برد كه خدا داناي به آشكار و نهان است ( 7) .

و ما در سر هر دو راهي تو را به راه آسان‏تر دعوت ، سوق مي‏دهيم و انتخاب آن را به فطرت پاكت الهام مي‏كنيم ( 8) .

پس تو به كار تذكر دادنت بپرداز البته جايي كه تذكر مفيد باشد ( 9) .

كه به زودي آنها كه از خدا مي‏ترسند متذكر مي‏شوند ( 10) .

ولي بدبخت‏ترين افراد از تذكر تو اعراض مي‏كنند ( 11) .

بدبخت‏هايي كه در آتش خواهند سوخت آتشي كه از آتش دنيا سوزنده‏تر است ( 12 ) .

چون در آن مرگ و حياتي نيست ( 13) .

محققا هر كس كه خود را تزكيه كند رستگار مي‏شود ( 14) .

و هر وقت نام خدا را به ياد آورد بلافاصله به نماز بايستد ( 15) .

ولي شما اي مردم ! زندگي دنيا را بر آن رستگاري مقدم مي‏داريد ( 16) .

با اينكه زندگي آخرت خير محض و فنا ناپذير است ( 17) .

اين سفارش‏ها در صحف قديم نيز بود ( 18) .

يعني صحف ابراهيم و موسي ( 19) .

بيان آيات

در اين آيات به توحيد خداي تعالي امر شده ، توحيدي كه لايق به ساحت مقدس او باشد ، و نيز به تنزيه ذات متعاليه‏اش از اينكه نام مقدسش با نامي ديگر ذكر شود ، و يا چيزي كه بايد به او مستند شود بغير او نسبت دهند ، مثلا كسي ديگر را در خلقت و تدبير و رزق شريك او بدانند ، و به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وعده تاييد مي‏دهد ، تاييد به وسيله علم و حفظ ، و نيز وعده مي‏دهد كه او را از آسان‏ترين طريق و مناسب‏ترين راه موفق به تبليغ و دعوت بفرمايد .

و سياق آيات اول سوره سياق آيات مكي است ، و اما ذيل سوره يعني از جمله قد افلح من تزكي ... مورد ترديد است براي اينكه از طرق ائمه اهل بيت و همچنين از طرق اهل سنت

ترجمة الميزان ج : 20ص :439

رواياتي رسيده كه منظور از تزكي دادن زكات فطره و خواندن نماز عيد است ، و اين را هم مي‏دانيم كه روزه و توابعش كه يكي زكات فطره است و همچنين نماز عيد ، بعد از هجرت در مدينه تشريع شده نتيجه مي‏گيريم كه آيات ذيل سوره در مدينه نازل شده ، پس سوره مورد بحث مشتمل است بر آيات مكي و مدني هر دو ، و اين با رواياتي كه مي‏گويد اين سوره مكي است منافاتي ندارد ، براي اينكه مي‏توان آن را حمل كرد به اينكه منظور صدر سوره است .

سبح اسم ربك الاعلي در اين آيه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)دستور مي‏دهد اسم پروردگار خود را تقديس و تنزيه كند ، و از اينكه نفرمود پروردگارت را تنزيه كن ، فرمود اسم پروردگارت را تنزيه كن - و ظاهر لفظ اسم كلمه‏اي است كه بر مسمي دلالت كند - و كلمه هم جايش در زبان است ، مي‏فهميم كه منظور اين است كه : هر وقت نام پروردگارت را به زبان مي‏آوري نام چيز ديگري از قبيل آلهه و شركا و شفعا كه خدا از آن منزه است با آن كلمه به زبان ميار ، و نسبت ربوبيت به آنها مده يعني اموري كه از شؤون ربوبيت است و مختص به خداي تعالي است ، از قبيل خلقت ، ايجاد ، رزق ، احياء ، اماته ، و امثال آن را بغير خدا نسبت مده .

و يا معنايش اين است كه : اموري كه لايق ساحت مقدس خداي تعالي نيست از قبيل عجز ، جهل ، ظلم ، غفلت و نظائر آن از هر صفت نقص و عيب را به خدا منسوب مكن .

و كوتاه سخن اينكه : تنزيه نام خدا اين است كه وقتي سخن از خدا مي‏رود بايد كلام از ذكر اموري كه مناسب با ذكر او نيست خالي باشد ، اين تنزيه خدا در مرحله زبان و سخن است كه بايد با تنزيه او در مرحله عمل موافق باشد و لازمه اين تنزيه توحيد كامل و نفي شرك جلي است ، و شرك جلي درست عكس توحيد است ، و شخص مشرك نه تنها خداي تعالي را منزه از نواقص مذكور نمي‏داند ، بلكه از شنيدن نام خدا به تنهايي ناراحت مي‏شود ، و دو آيه زير بر اين معنا ناطق است : و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤمنون بالاخرة و اذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون ، و اذا ذكرت ربك في القران وحده ولوا علي ادبارهم نفورا .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :440

 

و در اينكه اسم را اضافه كرد به كلمه رب و رب را اضافه كرد به كاف خطاب نكته‏اي است كه بيان قبلي ما را تاييد مي‏كند ، چون معناي آن چنين مي‏شود : منزه بدار نام پروردگارت را كه تو او را پروردگار خود گرفته‏اي ، و مردم را به ربوبيت و الوهيت او مي‏خواني ، پس ديگر در كلام خود آنجا كه نام او را به ربوبيت مي‏بري ، نبايد نام غير او به طوري ذكر شود كه با ربوبيت خداي تعالي كه خودش نيز خود را بدان ناميده منافات داشته باشد .

 

كلمه الاعلي - به معناي كسي است كه بر فراز هر بلندي كه تصور شود در آمده ، و بر هر چيزي قاهر و چيره باشد ، و اين كلمه صفت ربك است ، نه صفت اسم ، و همين صفت حكم آيه را تعليل مي‏كند ، و مي‏فهماند كه چرا گفتيم نام پروردگارت را منزه بدار ، براي اينكه او از هر علوي كه تصور شود عالي‏تر است .

 

مفسرين در باره اين جمله چهار قول دارند : بعضي گفته‏اند : معناي سبح اسم ربك الاعلي اين است كه : بايد بگويي سبحان ربي الاعلي ، نقل از ابن عباس .

 

البته اين نسبت را هم به وي داده‏اند كه گفته معنايش اين است كه نماز بخوان .

 

بعضي گفته‏اند : مراد از كلمه اسم ، مسمي ، يعني خود خداي تعالي است ، و معناي آيه اين است كه : خدا را از هر فعل و صفتي كه لايق به ساحت قدس او نيست منزه بدار .

 

بعضي گفته‏اند : منظور از آوردن كلمه اسم تعظيم مسمي است ، و استشهاد شده به گفته لبيد شاعر كه گفته است : الي الحول ثم اسم السلام عليكما - تا سر يكسال و سپس اسم سلام بر شما دو نفر باد ، يعني سلام بر شما باد ، در اينجا هم معنايش : سبح ربك الاعلي است .

 

و بعضي گفته‏اند : مراد تنزيه اسماي خداي تعالي است از هر رفتاري كه لايق به ساحت قدس او نباشد ، مثلا اگر لفظي از اسماي خدا عمومي باشد ، هم به خداي تعالي اطلاق شود ، هم به غير او ، مانند عالم و قادر و امثال آن ، در مورد خداي تعالي آن را تاويل نكند ( و با اسماي خدا بازي ننمايد ) و اگر لفظي باشد كه معناي اصلي و لغوي آن در مورد خداي تعالي

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :441

 

صادق نباشد ، كلمه را بر معناي اصليش باقي نگذارد ، و آن را تاويل نمايد مانند و جاء ربك - پروردگار تو آمد كه حتما بايد تاويل شود ، و اگر كلمه‏اي است كه جز در مورد خداي تعالي اطلاق نمي‏شود ، مانند كلمه الله بايد آن را بر غير خداي تعالي اطلاق نكند ، و در جاهاي نامناسب از قبيل مستراح آن را به زبان نياورد ، و به همين قياس رعايت ادب را در باره اسم خدا بنمايد .

 

و ليكن معنايي كه ما ارائه داديم هم عمومي‏تر و وسيع‏تر است ، و هم با سياق آيات بعدي كه مي‏فرمايد : سنقرئك فلا تنسي و نيسرك لليسري فذكر مناسب‏تر است ، چون سياق اين آيات سياق تحريك و تشويق به تبليغ رسالت ، و تذكر دادن و بيدار كردن مردم است ، و لذا نخست دستور مي‏دهد كه آن جناب كلام خود را اصلاح كند و از هر چيزي كه بويي از شرك جلي و يا شرك خفي دارد پاك نمايد ، و اسم پروردگارش را منزه بدارد ، و در مرحله دوم او را وعده مي‏دهد به اينكه آنقدر وحي را برايش بخواند كه ديگر چيزي از آن را فراموش نكند ، و در مرحله سوم وعده‏اش مي‏دهد كه طريقه تبليغ را بر او آسان سازد ، و در آخر دستور مي‏دهد مردم را تذكر دهد و تبليغ كند ، ( دقت بفرماييد ) .

 

الذي خلق فسوي خلقت هر چيزي به معناي گردآوري اجزاي آن است ، و تسويه‏اش به معناي روي هم نهادن آن اجزا به نحوي است كه هر جزئي در جايي قرار گيرد كه جايي بهتر از آن برايش تصور نشود ، و علاوه بر آن جايي قرار گيرد كه اثر مطلوب را از هر جاي ديگري بهتر بدهد ، مثلا در مورد انسان چشم را در جايي و گوش را در جايي و هر عضو ديگر را در جايي قرار دهد كه بهتر از آن تصور نشود ، و حقش ادا شود .

 

و اين دو كلمه يعني خلقت و تسويه هر چند در آيه شريفه مطلق آمده ، ليكن تنها شامل مخلوقاتي مي‏شود كه يا در آن تركيب باشد ، و يا شائبه‏اي از تركيب داشته باشد ، و آيه مورد بحث تا چهار آيه بعد در مقام توصيف تدبير الهي است، و اين خود برهاني است بر ربوبيت مطلقه او .

 

و الذي قدر فهدي يعني آنچه را خلق كرده با اندازه مخصوص و حدود معين خلق كرده ، هم در ذاتش و هم در صفاتش و هم در كارش ، و نيز آن را با جهازي مجهز كرده كه با آن اندازه‏ها متناسب باشد ، و بوسيله همان جهاز او را به سوي آنچه تقدير كرده هدايت فرموده ، پس هر موجودي به سوي آنچه برايش مقدر شده و با هدايتي رباني و تكويني در حركت است ، مانند طفل كه از

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :442

 

همان اولين روز تولدش راه پستان مادر را مي‏شناسد ، و جوجه كبوتر مي‏داند كه بايد منقار در دهان مادر و پدرش كند ، و هر حيوان نري به سوي ماده‏اش هدايت و هر ذي نفعي به سوي نفع خود هدايت شده است ، و بر همين قياس هر موجودي به سوي كمال وجوديش هدايت شده .

 

و خداي تعالي در اين معاني فرموده : و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم و نيز فرموده : ثم السبيل يسره ، و نيز فرموده : لكل وجهة هو موليها .

 

و الذي أخرج المرعي كلمه مرعي به معناي چرايي است كه علف‏خواران آن را مي‏چرند ، و كسي كه آن را از زمين خارج مي‏كند و مي‏روياند همان خداي سبحان است .

 

فجعله غثاء احوي كلمه غثاء به معناي گياه خار و خاشاكي است كه سيل به كنار بيابان مي‏ريزد ، و منظور از آن در اينجا - به طوري كه گفته‏اند - گياه خشكيده است .

 

و كلمه احوي به معناي سياه شده است .

 

و منظور از بيرون كردن مرعي براي آذوقه حيوان و سپس خاشاك سياه كردنش ، ارائه نمونه‏اي از تدبير ربوبي و دلائل ربوبيت خدا است ، همچنان كه خلقت و تسويه و تقدير و هدايت نمونه ديگري از آن است .

 

سنقرئك فلا تنسي الا ما شاء الله انه يعلم الجهر و ما يخفي راغب در مفردات گفته كلمه قرائت به معناي ضميمه كردن حروف براي به وجود آوردن كلمه ، و رديف كردن كلمات براي به وجود آوردن جمله است در حال خواندن ، پس اين ماده در هر ضميمه كردني استعمال نمي‏شود ، مثلا وقتي مي‏خواهي بفهماني من مردم محل را گردهم جمع كردم ، نمي‏تواني بگويي : قرات القوم ، و باز به همين دليل به يك حرف كه از دهان در آيد قرائت گفته نمي‏شود .

 

و در مجمع البيان گفته كلمه اقراء كه فعل نقرئك مشتق از آن است به معناي

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :443

 

تحويل گرفتن قرائت قاري است ، به منظور غلط گيري و تصحيح قرائت وي ، و قاري به معناي خود خواننده است .

 

البته بايد توجه داشت كه در مورد بحث كه مي‏فرمايد ما به زودي تو را اقراء مي‏كنيم ، به معناي اقراي معمول در بين خود افراد معلولي نيست ، كه استاد گوش بدهد و غلطهاي شاگرد را تصحيح كند ، و يا جايي كه خوب نخوانده خوب خواندن را به او بياموزد ، چون چنين چيزي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سابقه نداشته ، و معهود نيست كه چيزي از قرآن را خوانده باشد ، و چون به علت فراموشي خوب نخوانده و يا به غلط خوانده ، خداي تعالي فرموده باشد تو بخوان و من گوش مي‏دهم ، تا درست خواندن را به تو ياد دهم ، بلكه منظور از اقراء در خصوص مورد ، اين است كه ما چنين قدرتي به تو مي‏دهيم كه درست بخواني و خوب بخواني ، و آنطور كه نازل شده و بدون كم و كاست و غلط و تحريف بخواني ، و خلاصه آنچه را كه نازل شده فراموش نكني .

 

و جمله سنقرئك فلا تنسي وعده‏اي است از خداي تعالي به پيامبرش ، به اينكه علم به قرآن و حفظ قرآن را در اختيارش بگذارد ، به طوري كه قرآن را آنطور كه نازل شده همواره حافظ باشد ، و هرگز دچار نسيان نگردد ، و همانطور كه نازل شده قرائتش كند ، و ملاك در تبليغ رسالت و وحي به همانطور كه وحي شده همين است .

 

و جمله الا ما شاء الله استثنايي است كه تنها به منظور بقاي قدرت الهي بر اطلاقش آورده شده ، مي‏خواهد بفهماند چنين نيست كه خداي تعالي بعد از دادن چنين عطيه‏اي ديگر قادر نباشد تو را گرفتار فراموشي كند ، نه ، بعد از اعطاء هم باز به قدرت مطلقه خود باقي است ، و اين استثنايي نظير استثنايي است كه در آيه شريفه : و اما الذين سعدوا ففي الجنة خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ مي‏باشد ، كه توضيحش در همان سوره گذشت .

 

پس در اين استثنا نمي‏خواهد بعضي از مصاديق نسيان را از عموم لا تنسي خارج كند و بفرمايد به زودي علم قرآن را به تو مي‏دهيم به طوري كه هيچ چيز از قرآن را فراموش نكني ، مگرآنچه را كه او خواسته است فراموش كني ، براي اينكه اگر معنا چنين باشد اختصاص به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ندارد ، همه مردم اينطورند ، و از هر چيزي و

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :444

 

هر محفوظي آن مقداري را فراموش مي‏كنند كه خدا خواسته باشد ، و از اشيا مقداري را حفظ مي‏كنند و مقداري را فراموش مي‏نمايند ، پس اين چه منتي است كه بر شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نهاده ؟ با اينكه عطيه ، عطيه‏اي است عمومي و مشترك بين آن جناب و عموم مردم .

 

پس وجه درست همان است كه ما بيان كرديم .

 

و آيه شريفه با سياقي كه دارد خالي از تاييد گفتار بعضي از مفسرين نيست كه گفته‏اند : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هر وقت جبرئيل بر او نازل مي‏شد قرآن را مي‏خواند تا مبادا چيزي از آن را فراموش كرده باشد ، به طوري كه هيچ گاه نمي‏شد كه جبرئيل وحي را به آخر برساند ، و آن جناب شروع به خواندن از اولش نكرده باشد ، ولي همينكه اين آيه نازل شد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اين دلواپسي در آمد ، و چيزي را فراموش نكرد .

 

و اين معنا به ذهن نزديك مي‏رسد كه بگوييم آيه شريفه مورد بحث يعني آيه سنقرئك فلا تنسي قبل از آيه لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرانه فاذا قراناه فاتبع قرانه ثم ان علينا بيانه ، و اين آيه قبل از آيه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه و قل رب زدني علما ، نازل شده باشد .

 

انه يعلم الجهر و ما يخفي - كلمه جهر به معناي ظهور هر چيزي در حد كمال براي حاسه‏اي از حواس آدمي است ، يا حاسه باصره كه در آيه فقالوا ارنا الله جهرة ، به اين معنا آمده .

 

و يا حاسه سامعه كه در آيه انه يعلم الجهر من القول ، منظور شده است ، اين بود معناي جهر .

 

و اما در آيه مورد بحث كه سخني از ديدن و شنيدن نرفته منظور مطلق هر چيزي است كه براي ادراك ظاهر باشد ، به قرينه مقابل آن يعني جمله و ما يخفي كه آن را نيز مقيد به سمع و بصر نكرده .

 

و اين جمله در مقام تعليل براي مضمون جمله سنقرئك فلا تنسي است ، و معنايش

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :445

 

اين است كه ما به زودي خاطرت را در تلقي وحي و حفظ آن آسوده مي‏كنيم ، به علت اينكه ما هم به ظاهر اشيا آگهي داريم ، و هم به باطن آنها ، در مورد تو نيز هم از ظاهر حالت خبر داريم و هم از باطنت ، و مي‏دانيم كه در دل چقدر اهتمام به امر وحي داري ، و تا چه حد بر اطاعت پروردگارت در آنچه دستورت مي‏دهد حريصي .

 

و در جمله الا ما شاء الله انه يعلم ... التفاتي از تكلم مع الغير ما به زودي چنين و چنان مي‏كنيم به غيبت ( مگر آنچه خدا بخواهد ) ، بكار رفته ، و نكته آن اشاره به حجت و دليل استثنا است ، مي‏فهماند كه اگر گفتيم ما كه به پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) علم و حفظ قرآن را افاضه مي‏كنيم ، قدرت بر خلاف آن را از خود سلب نمي‏كنيم ، علتش اين است كه خداي تعالي مستجمع جميع صفات كمال است ، كه يكي از آنها قدرت مطلقه است ، و عين اين علت در جمله انه يعلم نيز جريان دارد ، يعني اگر در آن هم التفات بكار رفته براي اشاره به علت مذكور است .

 

و نيسرك لليسري كلمه يسري مؤنث ايسر است ، و مصدر تيسير كه فعل نيسر از آن مشتق شده به معناي آسان كردن است ، و در اين جمله كلمه يسري صفتي است كه در جاي موصوف محذوف خود نشسته ، تقدير كلام و نيسرك للطريقة اليسري است ، مي‏فرمايد ما تو را آنچنان رهنمون مي‏شويم كه همواره براي دعوت و تبليغ زباني و عمليت آسان‏ترين طرق را اتخاذ كني ، عده‏اي را هدايت كني ، و عده‏اي ديگر را اتمام حجت نمايي ، و در برابر آزارشان صبر كني .

 

مقتضاي ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد : و نيسر لك اليسري طريقه آسان را براي تو فراهم مي‏كنيم ، همچنان كه موسي (عليه‏السلام‏) در دعايش گفت : و يسر لي امري ، نه اينكه بفرمايد تو را براي يسري آسان مي‏كنيم ، حال بايد ديد چرا اينطور تعبير كرد ؟ در جواب مي‏گوييم : در آيه شريفه سخن از اين معنا رفته كه نفس شريف پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مجهز به الهامهايي مي‏كند كه بتواند وظيفه رسالت خود را به آساني و به بهترين طريق انجام دهد ، اگر فرموده بود : و نيسر لك اليسري نفس شريف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را در اين موهبت هيچكاره معرفي كرده بود ، و با دگرگون كردن تعبير فهمانده كه كاري مي‏كنيم كه خود تو بهترين طريقه را انتخاب كني .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :446

علاوه بر اين اگر اينطور كه گفتيم تعبير آورده بود نوعي تحصيل حاصل مرتكب شده بود ، براي اينكه معنايش چنين مي‏شد : ما آسان را براي تو آسان مي‏كنيم ، آن وقت اشكال تحصيل حاصل و اينكه آسان كردن آسان معنا ندارد ، جوابي نداشت .

پس مراد از آسان كردن ، آسان كردن خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و منظور اين است كه فطرت آن جناب را آنچنان صاف كند ، كه جز طريقه آسان را انتخاب نكند ، طريقه‏اي را كه همان طريقه فطرت است از ساير طرق تشخيص دهد ، پس آيه شريفه در معناي آيه زير است كه از موسي حكايت مي‏كند كه گفت حقيق علي ان لا اقول علي الله الا الحق .

فذكر ان نفعت الذكري اين آيه شريفه به دليل اينكه حرف فاء بر سرش آمده ، نتيجه‏گيري از مطالب قبل است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دستور مي‏داد تا نام پروردگارش را منزه بدارد ، و وعده‏اش مي‏داد كه وحي را آنقدر اقراء كند كه به هيچ وجه فراموشش نكند ، و فطرتش را آنقدر صاف كند كه طريقه سهل را از ميان همه طريقه‏ها تشخيص دهد ، و همه اينها از شرايط ضروري يك دعوت ديني است ، و دعوت ديني بدون آنها به ثمر نمي‏رسد و مؤثر واقع نمي‏شود .

و معناي آيه مورد بحث با در نظر داشتن اين مطالب چنين مي‏شود : حال كه همه وسايل امتثال امر خود را برايت فراهم نموديم و تو را اقراء كرديم تا فراموش نكني ، و تشخيص طريقه سهل را برايت فراهم ساختيم ، پس تو هم هر جا كه ديدي تذكر ثمربخش است تذكر بده .

در اين جمله امر به تذكره را مشروط كرده به موردي كه تشخيص دهد ، تذكره سودمند است ، و اين شرطي است بر اساس حقيقت ، چون وقتي تشخيص دهد تذكره سودي ندارد كار لغوي ( نظير ايجاد قنات با آب دستي ) مي‏شود ، و خداي تعالي أجل از آن است كه رسول گرامي خود را امر كند به اينكه كار بيهوده كند ، پس تذكره در موردي بايد استعمال شود كه در خود طرف زمينه‏اي براي تذكر باشد كه در اين مورد تذكره در نوبت اول دل او را متمايل به حق مي‏سازد و قهرا تذكره نافع واقع مي‏شود ، و همچنين در نوبت‏هاي بعدي هم تمايل او را بيشتر مي‏سازد ، همچنان كه فرمود : سيذكر من يخشي و در موردي كه طرف هيچ زمينه‏اي براي نرم شدن دل ندارد ، نوبت اول حجت را بر او تمام مي‏كند ، اين نيز نافع است ، چون

ترجمة الميزان ج : 20ص :447

باعث مي‏شود طرف از حق دوري كند ، همچنان كه فرمود : و يتجنبها الاشقي و اما تذكره نوبت دوم او به خاطر اينكه نه خاصيت نرم كردن دل دارد ، و نه اثر اتمام حجت ، كاري لغو خواهد بود ، و به همين جهت در اينجا فرمان خود را مشروط كرد به صورتي كه تذكره مفيد باشد ، و در آيه زير صريحا فرموده : فاعرض عن من تولي عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا .

بعضي از مفسرين گفته‏اند : اين شرط صوري است نه حقيقي ، مي‏خواهد بفرمايد تذكره هميشه نافع است ، در بعضي موارد باعث اطاعت بيشتر ، و در بعضي دوري از معصيت مي‏شود ، همچنان كه خود ما به طرف مقابلبگوييم از فلاني بپرس اگر پرسيدن فايده دارد ، و به همين جهت بعضي ها گفته‏اند : كلمه ان در آيه شريفه به معناي معروفش اگر نيست ، بلكه به معناي قد - به تحقيق است ، و بعضي ديگر گفته‏اند : به معناي اذ - زيرا است ، مي‏فرمايد تذكر بده زيرا تذكر نافع است .

ولي اين حرف صحيح نيست ، براي اينكه مي‏بينيم كه تذكر همه جا و حتي در مورد معاندين كه حجت بر آنان تمام شده نافع نيست ، و چگونه مي‏توان چنين ادعايي كرد با اينكه قرآن در باره آن دسته از مردم فرموده : سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون ختم الله علي قلوبهم وعلي سمعهم و علي ابصارهم غشاوة .

بعضي ديگر گفته‏اند : در كلام به منظور اختصار گويي چيزي حذف شده ، و تقدير كلام اين است : فذكر ان نفعت الذكري و ان لم تنفع - تو تذكر بده چه تذكرت سود داشته باشد و چه نداشته باشد ، و بر گفته خود چنين استدلال كرده‏اند كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براي تذكره مبعوث شده ، تا عذر براي احدي باقي نگذارد ، او مقيد به نافع بودن تذكره نيست ، رسالت خود را انجام مي‏دهد چه نافع باشد و چه نباشد ، و در حقيقت آيه مورد بحث با جمله حذف شده‏اش نظير آيه و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر مي‏باشد كه

ترجمة الميزان ج : 20ص :448

تقديرش الحر و البرد - گرما و سرما است .

اين وجه هم درست نيست ، براي اينكه قبول نداريم كه آن جناب موظف به تذكره بوده ، چه در مواردي كه نافع باشد و چه آنجا كه نباشد .

بعضي ديگر گفته‏اند : شرط ( اگر سودمند باشد ) را براي اين آورده كه اشاره كند به اينكه نافع واقع شدن تذكر در دل نامبردگان ، امر بعيدي است ، و اين يك پيشگويي است در مورد آنان ، گويا فرموده تو وظيفه خودت را انجام بده ، كه اجرت را مي‏بري ، هر چند كه بعيد است در آنان مؤثر افتد .

اين وجه هم درست نيست ، به دليل اينكه دنبال آيه بلافاصله مي‏فرمايد : سيذكر من يخشي و با اينكه خودش مي‏فرمايد افراد بيمناك از آخرت به زودي متذكر مي‏شوند ، چگونه ممكن است بفرمايد : تذكر بده هر چند بعيد است كه مفيد واقع شود ؟ ! سيذكر من يخشي يعني به زودي افرادي كه در قلب چيزي از خشيت خدا و ترس از عقاب او دارند بوسيله قرآن متذكر شده ، اندرز مي‏گيرند .

و يتجنبها الاشقي ضمير هاء به كلمه ذكري بر مي‏گردد ، و منظور از كلمه اشقي به قرينه مقابله‏اش با جمله من يخشي كسي است كه در دل هيچ دلواپسي و خشيتي از عذاب خدا نداشته باشد ، و اما فعل يتجنب از مصدر تجنب است كه به معناي دور شدن از چيزي است .

و معناي آيه اين است كه : به زودي همانطور كه من يخشي از تذكره تو متذكر مي‏شود اشقي هم كه از خدا نمي‏ترسد از تذكره تو دور مي‏گردد .

الذي يصلي النار الكبري از ظاهر آيه بر مي‏آيد كه مراد از آتش كبري آتش دوزخ باشد ، كه معلوم است در مقايسه با آتش دنيا آتشي است بزرگتر و سوزنده‏تر .

ولي بعضي گفته‏اند : مراد از آن ، پايين‏ترين دركات دوزخ است كه عذابش از هر جاي ديگر دوزخ سخت‏تر است .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :449

 

ثم لا يموت فيها و لا يحيي كلمه ثم كه براي تاخر چيزي از چيز ديگر استعمال مي‏شود ، در اينجا براي تاخر رتبي كلام است ، و مراد از نمردن و زنده نشدن در آتش اين است كه : بفهماند تا أبد كسي از آن نجات نمي‏يابد ، چون نجات به معناي قطع شدن عذاب به يكي از دو راه است ، يا اينكه شخص معذب بميرد و هستيش فاني شود ، و يا زندگي شقا و بدبختيش را مبدل به سعادت و عذابش را مبدل براحتي كند .

 

پس منظور از حيات در خصوص اين آيه حيات طيبه و سعادتمندانه است ، و آيه شريفه نظير تعبيري است كه خود ما در باره بيمارمان مي‏گوييم نه زنده است كه آدم اميدي به وي داشته باشد ، و نه مرده كه اميدش قطع شود و فراموش گردد .

 

قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي كلمه تزكي به معناي در پي پاك شدن است ، و در اينجا منظور پاك شدن از لوث تعلقات مادي دنيوي است كه آدمي را از امر آخرت منصرف و مشغول مي‏كند به دليل اينكه دنبالش فرموده : بل تؤثرون الحيوة الدنيا ... و نيز منظور از تزكي برگشتن به خداي تعالي و توبه كردن است ، چون يكي از وسايل كه دل انسان را از فرورفتگي در ماديات حفظ مي‏كند توبه است ، و نيز انفاق در راه خدا است كه باز دل را از لوث تعلقات مالي پاك مي‏كند ، و حتي اگر دستور داده‏اند ، در حقيقت خواسته‏اند طهارت از قذارتهايي كه صورت و دست و پاي انسان در اشتغال به امور دنيا به خود مي‏گيرد مجسم و ممثل كرده باشند .

 

و ذكر اسم ربه فصلي - ظاهرا مراد از ذكر نام خدا ، ذكر زباني و مراد از صلوة همان نماز معمولي و توجه خاص عبودي است كه در اسلام تشريع شده .

 

و اين دو آيه به حسب ظاهر مدلولي كه دارند نسبت به همه مصاديق طهارت كه برايت شمرديم عموميت دارد ، ولي از نظر روايات وارده از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) تنها در باره زكات فطره و نماز عيد نازل شده ، روايات وارده از طرق اهل سنت هم همين را مي‏گويد .

 

بل تؤثرون الحيوة الدنيا مصدر ايثار كه فعل تؤثرون از آن مشتق است به معناي برگزيدن و انتخاب كردن و ترجيح دادن است .

 

در اين آيه از مطلب قبلي اعراض و خطاب را به عموم بشر نموده ، مي‏فرمايد حقيقت همان است كه گفتيم كه رستگاري در تزكي و ياد پروردگار است ، و ليكن شما انسانها در پي پاك شدن نيستيد ، و بر اساس دعوتي كه طبع بشري شما دارد شما را به تعلق تام به دنيا و اشتغال به تعمير آن و ترجيح آن بر زندگي آخرت مي‏خواند .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :450

بعضي از مفسرين گفته‏اند : خطاب در آيه به خصوص كفار است ، و به هر حال چه به عموم بشر باشد و چه به خصوص كفار ، سياق كلام ، سياق عتاب است ، و التفات از غيبت ( هر كس تزكي كند رستگار مي‏شود ) به خطاب ( شما چنين و چنان مي‏كنيد ) براي تاكيد به مطلب ، و رو در رو سخن گفتن است .

و الاخرة خير و ابقي كلمه ابقي - باقي‏تر معمولا در مقايسه بين دو چيز استعمال مي‏شود كه عمر يكي بلندتر از ديگري باشد ، مي‏گويند اين باقي‏تر و با دوام‏تر است ، و زندگي آخرت چنين نيست كه از زندگي دنيا با دوام‏تر باشد ، بلكه زندگي آخرت الي الابد باقي است ، پس اين سؤال پيش مي‏آيد كه چرا در اين آيه فرموده زندگي آخرت باقي‏تر و بهتر است .

جواب اين است كه : مقام آيه مقام ترجيح دادن يكي از دو زندگي دنيا و آخرت بر ديگري است ، و در اين ترجيح همين مقدار كافي است كه آخرت خوب‏تر و باقي‏تر نسبت به دنيا باشد ، و براي ترجيح لازم نيست كه زندگي آخرت ابدي هم باشد ، هر چند كه ابدي و باقي هم هست .

ان هذا لفي الصحف الاولي صحف ابراهيم و موسي كلمه هذا اشاره است به مطلبي كه از آيه قد افلح من تزكي تا تمام چهار آيه بيان مي‏كرد ، مي‏فرمايد آنچه گفته شد در صحف اولي هم گفته بوديم .

ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند كلمه مذكور اشاره استبه مضمون آيه اخري كه مي‏فرمود : آخرت بهتر و باقي‏تر است .

بعضي از مفسرين در اين آيه گفته‏اند قرآن كريم نخست فرموده اين مطالب در صحف اولي بود ، و بعد آن را بيان نموده ، مي‏فرمايد : منظورم صحف ابراهيم و موسي است ، و اينكه اين اجمال و تفصيل احترام و بزرگداشتي از آن صحف است بر كسي پوشيده نيست .

بحث روايتي

در تفسير عياشي از عقبة بن عامر جهني روايت آورده كه گفت : وقتي آيه فسبح باسم ربك العظيم نازل شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اين ذكر را در

ترجمة الميزان ج : 20ص :451

ركوع خودبگوييد ، و چون آيه سبح اسم ربك الاعلي نازل شد فرمود : اين ذكر را در سجده خود بگوييد .

مؤلف : اين روايت را سيوطي هم در الدر المنثور از احمد و ابي داوود و ابن ماجه و ابن منذر و ابن مردويه ، از عقبه از آن جناب نقل كرده است .

و در تفسير قمي فرموده : سبح اسم ربك الاعلي يعني بگو سبحان ربي الاعلي و در ذيل آيه الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي فرموده : مقدر فرموده اشياء را با تقدير اول ، سپس هدايت كرده بسويش هر كه را مي‏خواهد .

و در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه و الذي اخرج المرعي آمده كه منظور از مرعي نبات است ، ومنظور از جمله غثاء احوي اين است كه همان نيات بعد از رسيدن به حد بلوغش خشك و سياه مي‏شود .

و در الدر المنثور آمده كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دائما قرآن را بياد مي‏آورد ، از ترس اينكه مبادا فراموشش كند ، تا آنكه به او وعده دادند كه ما حل اين مشكلت را عهده‏دار شديم ، و اين آيه نازل شد : سنقرئك فلا تنسي .

و در كتاب فقيه آمده كه شخصي از امام صادق (عليه‏السلام‏) پرسيد معناي آيه قد افلح من تزكي چيست ؟ فرمود : اين است كه هر كس زكات فطره بدهد رستگار مي‏شود .

پرسيد معناي آيه و ذكر اسم ربه فصلي چيست ؟ فرمود اين است كه ( براي نماز عيد ) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه ، صحرا است .

اين معنا از حماد از جرير از ابو بصير و زراره از آن جناب نيز نقل شده .

و قمي آن را بدون ذكر سند و بدون نام آن جناب بلكه به تعبير از آن جناب آورده است .

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابو سعيد خدري روايت كرده كه گفت :

ترجمة الميزان ج : 20ص :452

رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همواره در روزهاي عيد فطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم مي‏كردو اين آيه را مي‏خواند : قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي .

مؤلف : و نيز در اين معنا كه دو آيه مورد بحث درباره زكات فطره و نماز عيد نازل شد به دو طريق از ابو سعيد روايت شده ، البته روايتي موقوف به اين معني كه نام معصوم در آن ذكر نشده است .

و همچنين به دو طريق از ابن عمر ، و به دو طريق از نائلة بن أصقع ، و به دو طريق از ابي العاليه ، و به دو طريق از عطاء ، و به دو طريق از محمد بن سيرين ، و به دو طريق از ابراهيم نخعي روايت آورده ، و همچنين از عمرو بن عوف از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده .

و در خصال از عتبة بن عمرو ليثي از ابوذر روايت كرده كه در ضمن حديثي گفت از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدم : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آنچه خداي تعالي درباره دنيا بر تو نازل كرده كدامش در صحف ابراهيم و موسي بوده ، فرمود : اي أبا ذر بخوان قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي بل تؤثرون الحيوة الدنيا و الاخرة خير و ابقي ان هذا لفي الصحف الاولي صحف ابراهيم و موسي ، و خلاصه آنچه در صحف ابراهيم و موسي بوده مضمون همين چهار آيه قبل بوده كه مي‏فرمايد : هر كس زكات دهد و نماز بخواند رستگار شده است ، ولي شما مردم زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح مي‏دهيد ، با اينكه آخرت بهتر و باقي‏تر است .

مؤلف : همين حديث مؤيد گفته ما است ، كه گفتيم كلمه هذا اشاره است به مجموع چهار آيه .

و در بصائر به سند خود از ابو بصير روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمود آن صحفي كه خداي تعالي در آيه صحف ابراهيم و موسي نام مي‏برد ، نزد ما است ، پرسيد : آيا صحف نامبرده به صورت الواح است ؟ فرمود : آري .

مؤلف : اين روايت را به طريقي ديگر از ابو بصير از آن جناب نقل كرده .

و ظاهرا مراد از ألواح بودن صحف اينباشد كه صحف نامبرده همان تورات باشد كه قرآن كريم در چند جا از آن تعبير به الواح كرده نظير آيه و كتبنا له في الالواح من كل شي‏ء ، و نيز آيه و

ترجمة الميزان ج : 20ص :453

القي الالواح ، و آيه اخذ الالواح .

و در مجمع البيان است كه از ابوذر روايت شده كه گفت : به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشتم : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) انبياء چند تن بودند ؟ فرمود : صد و بيست و چهار هزار تن ، عرضه داشتم مرسلين از آنان چند تن بودند ؟ فرمود سيصد و سيزده تن ، و بقيه آنان انبياء بودند .

پرسيدم : آدم نبي بود ؟ فرمود : آري خداوند با وي سخن گفت و او را به دست قدرت خود بيافريد .

اي أبا ذر ! چهار تن از انبيا ، عرب بودند هود و صالح و شعيب ، و پيامبر خودت .

عرضه داشتم يا رسول الله خداي تعالي چند كتاب نازل كرده ؟ فرمود : صد و چهار كتاب ، كه ده صحيفه از آن بر آدم ، و پنجاه صحيفه بر شيث ، و سي صحيفه بر اخنوخ ، كه همان ادريس است ، و او اولين كسي است كه با قلم خط نوشت ، و ده صحيفه بر ابراهيم ، و چهار صحيفه باقي تورات و انجيل و زبور و فرقان است .

مؤلف : اين معنا را سيوطي هم در الدر المنثور از عبدبن حميد ، و ابن مردويه و ابن عساكر ، از ابوذر نقل كرده ، با اين تفاوت كه در نقل آنان صحف آدم را نشمرده ، و به جايش قبل از ذكر تورات ده صحيفه براي موسي شمرده است.

فضیلت و خواص سوره اعلی :

از امام صادق علیه السلام روایت شده است: هر كس سوره اعلی را در نمازهای واجب یا مستحب خود قرائت نماید در روز قیامت به او گفته می شود از هر دری از درهای بهشت كه دوست داری وارد بهشت شو .

رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم می فرماید: كسی كه سوره اعلی را قرائت نماید خداوند به تعداد همه حروفی كه بر پیامبران الهی ابراهیم ، موسی و محمد نازل كرده است به ازای هر حروف ده حسنه به او می بخشد.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حدیثی فرموده است: پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم سوره «اعلی» را دوست می داشت و اولین کسی که گفت: سبحان ربی الاعلی و بحمده، میکائیل بود.

ابوحمیصه از امیرالمؤمنین نقل می كند: بیست شب پشت سر هم در نماز به علی علیه السلام اقتدا كردم و بعد از حمد سوره ای جز اعلی نخوان و روزی فرمود: اگر مردم بدانند كه چه چیزهایی (از منافع و فواید) در سوره اعلی هست حتما روزی بیست بار آن را قرائت می كردند. هر كس ان را قرائت كند مانند این است كه كتاب های آسمانی موسی و ابراهیم را قرائت كرده است.

ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم  نقل كرده است: بعد از قرائت سوره اعلی بگویید: «سبحان ربی الاعلی».

آثار و بركات سوره

1) درمان درد گوش، درد گردن و دررفتگی استخوان

از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم نقل شده است كه اگر كسی سوره اعلی بر درد گوش خوانده شود دردش برطرف می شود و اگر برای كسی كه بیماری بواسیر دارد بخوانند خوب می شود .

و هم چنین در روایتی دیگر از ایشان آمده كه این عمل برای درد گردن نیز مفید است.

 

n the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful

 

exalt the name of your lord, the highest, (۱)

 


who has created and shaped, (۲)

 


who has ordained and guided, (۳)

 


who brings forth the pastures, (۴)

 


then made it dry dark, flaky stubble, (۵)

 


we shall make you recite so that you will not forget, (۶)

 


except what allah wills, surely, he knows all that is (spoken) aloud and what is hidden. (۷)

 


we shall ease you to the easy. (۸)

 


therefore remind, if the reminder benefits, (۹)

 


and he who fears shall remember, (۱۰)

 

 

 

but the most wretched shall avoid it, (۱۱)

 


who will roast in the great fire, (۱۲)

 


in which he will neither die nor live therein. (۱۳)

 


prosperous is he who purifies himself, (۱۴)

 


and remembers the name of his lord, so he prays. (۱۵)

 


but you prefer the present life, (۱۶)

 


but the everlasting life is better, and more enduring. (۱۷)

 


surely, this is in the ancient scrolls, (۱۸)

 


the scrolls of abraham and moses. (۱۹)

 

 

 

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.