رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۱ آبان ۱۳۹۸

واکنش فرعون در برابر پیروزی موسی (ع) چه بود؟ - نمایش محتوای خبر

 

 

به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان:


آیه و ترجمه قرآن سراسر اعجاز در زندگی مادی و معنوی است. اگر ما آن را با معرفت تلاوت کنیم، حتماً اثرات آن را خواهیم دید.

به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان:

قرآن سراسر اعجاز در زندگی مادی و معنوی است. اگر ما آن را با معرفت تلاوت کنیم، حتماً اثرات آن را خواهیم دید. برای آگاهی و فهم بهتر و بیشتر آیات قرآن کریم هر شب تفسیر آیاتی از این معجزه الهی را برای شما آماده می‌کنیم.
اعراف، نام دیگرش «المص» هفتمین سوره قرآن است که مکی و دارای ۲۰۶ آیه است. در فضیلت این سوره مبارکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: هر کس سوره «اعراف» را قرائت کند خداوند بین او و ابلیس پرده‌ای بیفکند تا از شر ابلیس در امان بماند، او در زمره کسانی است که حضرت آدم علیه السلام در بهشت او را زیارت می‌کند و در بهشت به تعداد همه یهودیان و مسیحیان به او درجات داده خواهد شد.

امام صادق علیه السلام فرموده است: هر که این سوره را در هر ماه یک بار قرائت کند، در روز قیامت از جمله کسانی است که هیچ خوف و ترسی و هیچ حزن و اندوهی ندارد و هر کس در روز‌های جمعه این سوره را بخواند، در زمره کسانی است که خداوند از آن‌ها حسابرسی نمی‌کند، بدانید در آن آیات محکمی است؛ پس آن را فرو نگذارید، زیرا آن‌ها در روز قیامت به سود قاریان خود شهادت می‌دهند. در روایتی دیگر از ایشان رسیده است: «قرائت کننده سوره اعراف در روز قیامت از کسانی است که ایمن هستند»

واکنش فرعون در برابر پیروزی موسی (ع) چه بود؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿۱۲۳﴾
فرعون گفت: آیا پیش از آنکه به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید قطعا این نیرنگى است که در شهر به راه انداخته‏ اید تا مردمش را از آن بیرون کنید پس به زودى خواهید دانست (۱۲۳)
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ﴿۱۲۴﴾
دست‌ها و پاهایتان را یکى از چپ و یکى از راست ‏خواهم برید سپس همه شما را به دار خواهم آویخت (۱۲۴)
قَالُوا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ ﴿۱۲۵﴾
گفتند ما به سوى پروردگارمان بازخواهیم گشت (۱۲۵)
وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ ﴿۱۲۶﴾
و تو جز براى این ما را به کیفر نمى ‏رسانى که ما به معجزات پروردگارمان وقتى براى ما آمد ایمان آوردیم پروردگارا بر ما شکیبایى فرو ریز و ما را مسلمان بمیران (۱۲۶)

تفسیر:

هنگامى که پیروزى موسى (علیه السلام) بر ساحران و ایمان آن‌ها به موسى (علیه السلام) بر ارکان قدرت فرعون فرود آمد، فرعون بسیار متوحش و دستپاچه شد، زیرا میبیند اگر عکس العمل شدیدى در برابر این صحنه نشان ندهد، همه یا بیشتر مردم به موسى ایمان خواهند آورد، و دیگر مسلط شدن بر اوضاع غیر ممکن خواهد بود،
لذا بلافاصله دست به دو ابتکار زد:نخست اتهامى که شاید عوام پسند هم بود، به ساحران بست، سپس با شدیدترین تهدید آن‌ها را مورد حمله قرار دادولى بر خلاف انتظار فرعون ساحران آنچنان مقاومتى در برابر این دو صحنه از خود نشان دادند که فرعون و دستگاه او را در شگفتى فرو بردند، و نقشه هاى آن‌ها خنثى گشت و به این ترتیب ضربه سومى بر - پایه هاى قدرت لرزان او فرود آمد، که در آیات مورد بحث این صحنه بطور جالبى ترسیم شده است:
نخست میگوید: فرعون به ساحران گفت: آیا پیش از اینکه به شما اجازه دهم به او (موسى) ایمان آوردید؟! (قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لکم)؛ و گویا با تعبیر به (به او) نظر دارد موسى (علیه السلام) را فوق العاده تحقیر کند، و با جمله قبل ان آذن لکم شاید میخواهد اظهار دارد که من هم حقیقتجو و حقیقت طلبم، اگر در کار موسى (علیه السلام) واقعیتى وجود داشت، خودم به مردم اجازه میدادم ایمان بیاورند، ولى این عجله شما نشان داد که نه تنها حقیقتى در کار نیست بلکه یکنوع توطئه و تبانى بر ضد مردم مصر در جریان است!

بهر حال جمله بالا نشان مى دهد که فرعون جبار که جنون قدرت طلبى همه وجود او را فرا گرفته بود، میخواست ادعا کند که نه تنها مردم مصر، حق ندارند بدون اجازه او عملى انجام دهند، یا سخنى بگویند، بلکه بدون فرمان و اذن او حق اندیشیدن و فکر کردن و ایمان آوردن را نیز ندارند؛ و این بالاترین نوع استعمار است که ملتى آنچنان برده و اسیر گردند که حتى حق فکر کردن و اندیشیدن و ایمان قلبى به کسى یا مکتبى را نداشته باشند.

این همان برنامه اى است که در استعمار نو نیز دنبال میشود، یعنى استعمارگران تنها به استعمار اقتصادى و سیاسى، و اجتماعى قناعت نمى کنند، بلکه مى کوشند که ریشههاى کار خود را با استعمار فکرى تقویت نمایند.
در کشورهاى کمونیستى با مرزهاى بسته و دیوارهاى به اصطلاح آهنین و سانسور شدیدى که بر همه چیز مخصوصا بر دستگاههاى فرهنگى حکومت مى کند مظاهر استعمار فکرى به وضوح دیده مى شود.
ولى در کشورهاى سرمایه دارى غرب که بعضى گمان میکنند، حد اقل استعمارى از نظر فکر و اندیشه وجود ندارد و هر کس مى تواند آزادانه تفکر کند و بیندیشد و انتخاب نماید این موضوع به شکل دیگرى انجام مى شود، زیرا سرمایه داران بزرگ با تسلط کامل بر مطبوعات مهم، رادیوها، تلویزیون‌ها و به طور کلى وسائل ارتباط جمعى مقاصد و افکار خویش را در لباس آزادى فکر بر - مردم تحمیل مى کنند، و با شستشوى مداوم مغزى مردم آن‌ها را به سوئى که میخواهند مى کشانند و این بلاى بزرگى است براى دنیاى معاصر.
سپس فرعون اضافه کرد این نقشه اى است که شما در این شهر کشیده اید تا بوسیله آن اهل آن را بیرون کنید (ان هذا لمکر مکرتموه فى المدینة لتخرجوا منها اهلها).

واکنش فرعون در برابر پیروزی موسی (ع) چه بود؟

با توجه به آیه ۷۱ سوره طه که میگوید انه لکبیرکم الذى علمکم السحر:
موسى استاد بزرگ شما است که به شما سحر آموخته است روشن مى شود که منظور فرعون این است که شما یک تبانى توطئه حساب شده از مدت‌ها پیش براى تسلط بر اوضاع مصر و گرفتن زمام قدرت به دست داشته اید، نه اینکه تنها در این چند روز که شاید موسى با ساحران ملاقات مقدماتى داشته است، ترتیب چنین برنامهاى را داده اید؛ و از اینجا روشن مى شود که منظور از مدینه، مجموع کشور مصر است و به اصطلاح الف. و لام به معنى الف. و لام جنس مى باشد و منظور از لتخرجوا منها اهل‌ها تسلط موسى (علیه السلام) و بنى اسرائیل بر اوضاع مصر و بیرون کردن اطرافیان فرعون از همه مقامات حساس و یا تبعید عده اى از آن‌ها به نقاط دوردست است، آیه ۱۱۰ همین سوره که تفسیر آن گذشت نیز شاهد بر این مدعا است؛ و در هر صورت این تهمت به قدرى بى اساس و رسوا بود که جز عوام الناس و افراد کاملا بى اطلاع نمیتوانستند آن را بپذیرند، زیرا موسى (علیه السلام) در محیط مصر حضور نداشت و هیچکس او را با ساحران ندیده بود و اگر استاد معروف آن‌ها باشد باید همه جا مشهور گردد و بسیارى از مردم او را بشناسند، و این‌ها مطالبى نبود که بتوان آن‌ها را به این آسانى مکتوم داشت، زیرا تبانى با یک یا چند نفر بطور مخفیانه امکان دارد، اما با هزاران نفر ساحران مصر، که در شهرهاى پراکنده و مختلف زندگى داشتند آنهم یک چنین تبانى مهمى، عملا امکانپذیر نبود.
سپس فرعون به طور سربسته، اما شدید و محکم آن‌ها را تهدید کرد و گفت::، اما بزودى خواهید فهمید! (فسوف تعلمون).
در آیه بعد تهدید سربستهاى را که در جمله قبل به آن اشاره شد بطور وضوح بیان مى کند و میگوید: سوگند یاد میکنم که دست‌ها و پاهاى شما را بطور مخالف (دست راست و پاى چپ و دست چپ و پاى راست را) قطع میکنم سپس همگى شما را به دار خواهم آویخت (لاقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف ثم لاصلبنکم اجمعین).
در حقیقت منظور این بوده است که آن‌ها را با زجر و شکنجه به قتل برساندو صحنه بسیار هولناک و عبرت انگیزى براى همگان به وجود آورد، زیرا بریدن دست و پا و سپس به دار آویختن سبب میشد که در انظار مردم خون از بدنشان فواره بزند و آن‌ها نیز بر فراز دار دست و پا زنند تا زمانى که مرگشان فرا رسد.
(توجه داشته باشید که دار زدن در آن زمان به صورت امروز نبود که طناب را به گردن افراد بیاویزند بلکه به زیر شانه هاى آن‌ها قرار میدادند تا بزودى نمیرند)؛ و شاید بریدن دست و پا‌ها بطور مخالف براى این بوده است که این کار سبب میشده دیرتر بمیرند و زجر و شکنجه بیشتر ببینند.
قابل توجه اینکه برنامهاى را که فرعون در اینجا براى مبارزه با ساحرانى که به موسى (علیه السلام) ایمان آورده بودند در پیش گرفت، یک برنامه عمومى در مبارزات ناجوانمردانه جباران با طرفداران حق است که از یکسو از حربه تهمت استفاده میکنند، تا موقعیت حق طلبان را در افکار عمومى تضعیف کنند و از سوى دیگر تکیه بر زور و قدرت و تهدید به قتل و نابودى مینمایند تا اراده آن‌ها را درهم بشکنند، ولى همانطور که در دنباله داستان موسى میخوانیم هیچیک از این دو حربه در طرفداران راستین حق کارگر نگردید و نباید کارگر شود.
ساحران در برابر هیچیک از دو حربه فرعون از میدان در نرفتند، یکدل و یکجان در پاسخ او چنین گفتند: ما به سوى پروردگار خود بازمیگردیم (قالوا انا الى ربنا منقلبون).
یعنى اگر آخرین تهدید تو عملى بشود، سرانجامش این است که ما در راه خدا و در طریق استقامت و پایمردى در دفاع از آئین او، شربت شهادت خواهیم نوشید، و این نه تنها به ما زیانى نمیرساند و از ما چیزى نمى کاهد، بلکه سعادت و افتخار بزرگى براى ما محسوب مى شود.
سپس براى اینکه پاسخى به تهمت فرعون داده باشند و حقیقت امر را بر انبوه مردمى که تماشاچى این صحنه بودند، روشن سازند و بیگناهى خویش را ثابت کنند، چنین گفتند: تنها ایرادى که تو به ما دارى این است که ما به آیات پروردگار خود، هنگامى که به سراغ ما آمد، ایمان آورده ایم (و ما تنقم منا الا ان آمنا بایات ربنا لما جاءتنا).
یعنى ما نه اخلالگریم و نه توطئه و تبانى خاصى بر ضد تو کرده ایم، و نه محرک ما بر ایمان به موسى (علیه السلام) این بوده است که زمام قدرت را بدست بگیریم و نه مردم این کشور را از سرزمین خود بیرون کنیم و خودت نیز میدانى که ما این کاره نیستیم، بلکه ما هنگامى که حق را دیدیم و نشانه هاى آن را بخوبى شناختیم به نداى پروردگار خود پاسخ گفتیم و ایمان آوردیم و تنها گناه ما در نظر تو همین است و بس!
در حقیقت آن‌ها با جمله نخست به فرعون نشان دادند که هرگز از تهدید او نمى هراسند و با شهامت به استقبال همه حوادث حتى مرگ و شهادت میشتابند و با جمله دوم به اتهاماتى که فرعون بر آن‌ها وارد کرده بود، با صراحت پاسخ گفتند.
جمله تنقم از ماده نقمت (بر وزن نعمت) در اصل به معنى انکار کردن چیزى است به زبان، یا بوسیله عمل و مجازات نمودن، بنابراین آیه بالا هم ممکن است به این معنى باشد که تنها ایراد تو بر ما این است که ایمان آورده ایم، و یا به این معنى باشد که مجازاتى را که میخواهى انجام دهى به خاطر ایمان ما است.

واکنش فرعون در برابر پیروزی موسی (ع) چه بود؟
سپس روى از فرعون برتافتند و متوجه درگاه پروردگار شدند و از او تقاضاى صبر و استقامت کردند، زیرا میدانستند بدون حمایت و یارى او، توانائى مقابله با این تهدیدهاى سنگین را ندارند، لذا گفتند: پروردگارا پیمانه صبررا بر ما فرو ریز و ما را با اخلاص و با ایمان تا پایان عمر بدار (ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین)؛ و جالب اینکه آن‌ها با جمله افرغ علینا صبرا چنین اظهار داشتند که، چون خطر به آخرین درجه رسیده است تو نیز آخرین درجه صبر و استقامت را به ما مرحمت کن (زیرا افرغ از ماده افراغ به معنى ریختن ماده سیالى از ظرف است بطورى که ظرف از آن خالى شود).
استقامت در سایه آگاهى
ممکن است در نخستین برخورد با ماجراى ساحران زمان موسى (علیه السلام) که در پایان، مؤ منان راستینى از کار در آمدند، انسان در شگفتى فرو رود که مگر ممکن است در مدتى به این کوتاهى چنین انقلاب و تحولى در فکر و روح انسانى پیدا شود که از صف مخالف کاملا بریده و در صف موافق گام بگذارد، و آنچنان سر سختانه از عقیده تازه خود دفاع کند که به تمام موقعیت و زندگى خویش پشت پا زند و شربت شهادت را شجاعانه و با چهره اى خندان تا آخرین جرعه بنوشد؟!
ولى اگر به این نکته توجه کنیم که آن‌ها با سوابق زیادى که در علم سحر داشتند به خوبى به عظمت معجزه موسى (علیه السلام) و حقانیت او پى بردند و از روى آگاهى کامل در این میدان گام گذاشتند، این آگاهى سرچشمه عشق سوزانى شد که تمام وجود آن‌ها را در برگرفت، عشقى که هیچ حد و مرزى را به رسمیت نمى شناسد و ما فوق همه خواسته هاى انسان است.
آن‌ها به خوبى مى دانستند در چه راهى گام گذاشته اند؟ و براى چه میجنگند؟ و با چه کسى مبارزه میکنند؟ و چه آینده درخشانى به دنبال این مبارزه در پیش دارند؟
آرى اگر ایمان با آگاهى کامل توأ م. گردد از چنین عشقى سر برمى آورد که اینگونه فداکاری‌ها در راه آن شگفت انگیز نیست.
به همین جهت مى بینیم آن‌ها با صراحت و شجاعت (چنانکه در آیه ۷۲ سوره طه آمده است) گفتند: سوگند به همان کس که ما را آفریده ما هرگز ترا بر دلائل روشنى که از طرف پروردگار به ما رسیده است، مقدم نخواهیم داشت، تو هر چه میخواهى بکن، اما بدان که دائره قدرتت محدود به همین زندگى دنیا است!؛ و سرانجام چنانکه در روایات و تواریخ آمده است، آنقدر در این راه ایستادگى به خرج دادند که فرعون تهدید خود را عملى ساخت، و بدن هاى مثله شده آنانرا در کنار رود نیل بر شاخه هاى درختان بلند نخل آویزان نمود، و نام پرافتخار آن‌ها در دفتر آزاد مردان جهان ثبت شد، و به گفته مفسر بزرگ مرحوم طبرسى کانوا اول النهار کفارا سحرة و آخر النهار شهداء بررة: صبحگاهان کافر بودند و ساحر، شامگاهان شهیدان نیکوکار راه خدا!
ولى باید توجه داشت که چنین انقلاب و تحول و استقامتى جز در پناه امدادهاى الهى ممکن نیست، و مسلما آن‌ها که در مسیر حق گام مى گذارند، چنین امدادهائى به سراغ آن‌ها خواهد شتافت.